ظلم، انتقام و عدالت؛ در قامت سوژه یک سریال‌ شبکه خانگی

سوالی که برای مخاطب این‌اثر نمایشی پیش می‌آید این است که آیا مرگ یک ظالم می‌تواند مرهمی بر زخم مظلومان باشد؟

سوالی که برای مخاطب این‌اثر نمایشی پیش می‌آید این است که آیا مرگ یک ظالم می‌تواند مرهمی بر زخم مظلومان باشد؟

ظلم، انتقام و عدالت؛ در قامت سوژه یک سریال‌ شبکه خانگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، یکی از سریال‌های شبکه نمایش خانگی، «هزار و یک‌شب» است که قسمت بیست و نهمش درباره ظلم و ستمگری و جان کلامش این است که ظلم بذری است که به دست ظالمان کاشته می‌شود؛ بذری که ریشه‌هایش تنها در وجود یک فرد خلاصه نمی‌شود، بلکه در ساختارها، اندیشه‌ها و دستگاهی که او بنا کرده امتداد پیدا می‌کند. به همین دلیل هم هست که مرگ یک پادشاه ظالم لزوماً پایان استبداد نیست بلکه گاه تنها آغاز مرحله‌ای تازه از پیامدهای آن است.

این‌قسمت از سریال مورد اشاره از نظر محتوایی مخاطبانش را یاد یک‌سوال فلسفی همیشگی در طول تاریخ می‌اندازد؛ این‌که چرا ستمگران وجود دارند و ستم می‌کنند و خوبان را می‌کشند؟ این‌سوال در روزگار فعلی ما نیز ذهن خیلی‌ها را به خود مشغول کرده و گویی پرداختن به آن، ذهن تولیدکنندگان سریال «هزار و یک‌شب» را هم درگیر کرده است. 

در این قسمت از سریال مذکور شخصیت زمان با بازی بهرام رادان به برادرش می‌گوید «مرگ ملک پایان ماجرا ند، با شنیدن خبر مرگش به آرامش می‌رسند؟ آیا دلیله و مادرش پس از مرگ ملک جوان‌بخت می‌توانند اندوه خود را فراموش کنند؟

می‌گویند برخی زخم‌ها با مرگ عاملانشان التیام پیدا نمی‌کنند. آنچه یک سرزمین زخمی بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، ظهور عدالت و امید و پیاده‌کردنش توسط داغ‌داران است؛ همان‌چیزی که مفهوم آن طبق مهندسی نویسنده متن «هزار و یک‌شب» در دیالوگ‌های شخصیت قاضی‌القضات این‌داستان قرار داده شده است: «این‌سرزمین نه تابوت، نه آب و نه قصه نیاز نداره، این سرزمین ناجی می‌خواد.»

منبع: تابناک

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *