وقتی که مسجل شد حاجهمت شهید شده و پیکرش را از منطقه به عقب منتقل کردهاند، رفتیم دنبال پیکر و خیلی اینجا و آنجا را گشتیم. در خود معراج هم خیلی گشتیم تا نهایتاً شهیدعبادیان از روی پیراهن زیری که چند روز قبل به حاج همت داده بود، پیکر بدون سر ایشان را شناخت. حاج همت واقعاً مظلوم بود
جوان آنلاین: عملیاتخیبر از سوم اسفند ماه ۱۳۶۲ شروع شد و تقریباً تا پایان این ماه ادامه یافت. در این عملیات که جزایر مجنون به تصرف رزمندگان کشورمان درآمد، لشکر ۲۷ محمدرسول الله (ص) به فرماندهی شهید حاجمحمد ابراهیم همت در یکی از سختترین محورهای عملیاتی ورود یافته بود. این لشکر باید در محور طلائیه وارد عمل میشد و دشمن که به اهمیت این خط واقف بود، آن قدر گلوله به نیروهای ما شلیک کرد که طبق گفته کارشناسان، در تاریخ جنگ بینظیر بود. سردار جعفرجهروتیزاده در آن مقطع، فرمانده گردان تخریب لشکر ۲۷ بود و از نزدیک شاهد وقایعی میشود که بر این لشکر و فرمانده شهیدش حاج همت میرود. در گفتگو با این رزمنده پیشکسوت، مروری به این عملیات و همچنین نحوه شهادت مظلومانه حاجهمت انداختیم.
در پرونده جهادی شما مسئولیتهای متعددی دیده میشود، زمستان ۶۲ چه سمتی داشتید؟
من فرمانده گردان تخریب لشکر ۲۷ بودم. در این لشکر سمتهای مختلفی داشتم. یک مدتی هم معاون گردان مالک بودم و نهایتاً سال ۶۴ به یگان ویژه شهادت رفتم که در عملیات برون مرزی فعال بود.
برای خود شما به عنوان فرمانده گردان تخریب، خیبر از کجا آغاز شد؟
خیبر یک عملیات بزرگ بود و زمان زیادی هم برای شناسایی منطقه عملیاتیاش صرف شد. از نظر عمق شاید بتوانیم بگوییم که منطقه عملیاتی خیبر در تاریخ جنگ کمنظیر بود. ما شناساییهای متعددی برای این عملیات انجام دادیم که من هم در برخی از آنها شرکتداشتم. از همان زمان بحث عملیات برای ما که مسئولیتی داشتیم مطرح شد تا اینکه به اولین روزهای اسفند ۱۳۶۲ و موعد شروع این عملیات رسیدیم.
آن طور که در تاریخ جنگ آمده است، لشکر ۲۷ در عملیات خیبر باید در منطقه طلائیه به خط دشمن میزد، کمی از ویژگیهای این عملیات و سختیهای آن بگویید.
خیبر دو محور اصلی داشت. یکی در طلائیه و دیگری در جزایر مجنون. لشکر ما مأموریت داشت به خط طلائیه بزند تا از آنجا یک راه زمینی به جزایر مجنون باز کند. از طرف دیگر هم تعدادی از گردانها از لشکرهای دیگر حالا یا از طریق هلی برن یا به وسیله قایق به جزایر مجنون رفته و آنجا عمل کرده بودند. اگر ما میتوانستیم خط طلائیه را بشکنیم، راه زمینی به مجنون باز میشد. اما دشمن هم این را میدانست و هرچه زور داشت در طلائیه میزد تا ما نتوانیم خط آنجا را بشکنیم. ۹ شبانه روز لشکر ما در طلائیه به خط دشمن زد و موفق نشد. نهایتاً رفتیم سمت چپِ پشت کانال ۵۰ متری و لشکر ۱۴ امام حسین (ع) به جای ما آمدند تا در طلائیه وارد عمل شوند. اما آنها هم موفق نشدند. عرض کردم که اگر رزمندگان ما میتوانستند طلائیه را بگیرند، راه زمینی به جاده نشوه باز میشد و نیرو و تدارکات راحت میتوانست به مجنون برود. منتها دشمن هم فهمیده بود داستان چی هست! آنقدر آتش سنگین روی طلائیه ریخت که هیچ یگانی آنجا موفق نشد. نهایتاً رفتیم داخل جزایر مجنون و از طریق پل خیبری که ۱۴ کیلومتر طول داشت، بخشی از امکانات مورد نیاز را به جزایر مجنون رساندند. بعدها هم که هزاران کمپرسی خاک و نخاله آوردند و یک جادهای را در هور ایجاد کردند که خط خودی را به این جزیره متصل میکرد.
