
مجموعه داستان «چای عراقی» به کوشش محمدرضا شرفیخبوشان، پنجرهای متفاوت به حماسه پیادهروی اربعین میگشاید.
به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: ادبیات آیینی و مقاومت در سالهای اخیر، همواره در معرض یک آسیب جدی بوده است: غلتیدن در ورطه شعارزدگی و ترسیم فضاهای انتزاعی که با واقعیتهای خشن و ملموس زندگی انسان معاصر فاصله دارند. در مواجهه با پدیده عظیمی چون پیادهروی اربعین، این خطر دوچندان میشود؛ چرا که عظمت و قداست این رویداد، گاه نویسنده را مرعوب کرده و او را وادار میسازد تا تنها به ثبت لحظات نورانی و عرفانی بسنده کند. اما مجموعه داستان «چای عراقی»، با گردآوری محمدرضا شرفیخبوشان، خط بطلانی بر این محافظهکاری ادبی میکشد و شجاعانه به تاریکترین زوایای ذهن و روان زائران سرک میکشد. این کتاب نشان میدهد که انسان خسته امروزی، با دستانی خالی و قلبی انباشته از تردید، خشم و حتی گناهان پنهان، پا در مسیر نجف تا کربلا میگذارد.
با خواندن برشی از یکی از داستانهای این مجموعه که داستان پدری مستاصل در نگهداری از فرزند ۱۸ ساله و به شدت بیمارش (اردلان) را روایت میکند، میخکوب میشویم. نویسنده در این داستان، بیرحمانه اما به غایت صادقانه، پرده از افکار هولناک یک پدر برمیدارد؛ پدری که پس از ۱۸ سال پرستاری طاقتفرسا از فرزندی که تنها «گوشت و پوست و استخوان» است و درگیر یک زندگی گیاهی پر از رنج و عفونت شده، به مرز فروپاشی روانی رسیده است. اعتراف تکاندهنده پدر به اینکه آرزوی مرگ فرزندش را دارد و حتی با پیشنهاد همسرش (سحر) برای بردن او به سفر اربعین به نیت از بین رفتنش در مسیر مرز موافقت میکند، ضربه مهلکی به احساسات مخاطب وارد میسازد. این رویکرد در داستاننویسی آیینی، یک جسارت کمنظیر است.
