
صنعت حملونقل هوایی ایران امروز بیش از هر زمان دیگری شبیه تصویری متوقف در میانه حرکت است؛ صنعتی که باید نماد سرعت، اتصال و جریان باشد، اما خود در تلاقی چند بحران همزمان، به کندی پیش میرود. آنچه در نگاه اول به گرانی بلیت یا کاهش پروازها خلاصه میشود، در لایههای عمیقتر به مجموعهای از مسائل ساختاری، اقتصادی و سیاسی گره خورده که هر کدام بهتنهایی میتوانست یک صنعت را از پا درآورد. حالا این عوامل، همزمان و درهمتنیده، صنعت هوایی ایران را به نقطهای رساندهاند که بقا، مهمتر از توسعه شده است.
نوسانات شدید نرخ ارز، وابستگی بالای هزینههای عملیاتی به دلار، تحریمهای طولانیمدت و فرسودگی ناوگان، تنها بخشی از این تصویر است. در صنعتی که حدود ۷۰ درصد هزینههای آن ارزی است، هر شوک ارزی مستقیماً خود را در قیمت بلیت، توان مالی ایرلاینها و حتی برنامهریزی پروازی نشان میدهد. از سوی دیگر، تحریمها مسیر نوسازی ناوگان، تأمین قطعات و دسترسی به خدمات فنی استاندارد را مسدود کرده و هواپیماهایی با سن بالای ۲۵ سال را به ستون فقرات پروازهای داخلی تبدیل کرده است؛ ناوگانی که بخش بزرگی از آن، عملاً زمینگیر شده و تنها روی کاغذ وجود دارد.
اما بحران صنعت هوایی ایران، صرفاً اقتصادی یا فنی نیست. تجربههای تلخ سالهای گذشته، از حوادث امنیتی گرفته تا هشدارهای بینالمللی درباره پرواز در آسمان ایران، به لایهای از نااطمینانی روانی دامن زده که مستقیماً بر رفتار مسافران اثر میگذارد. جنگهای منطقهای، تنشهای سیاسی و وضعیت نه جنگ و نه صلح، سفر هوایی را از یک انتخاب عادی، به تصمیمی همراه با تردید تبدیل کرده است. در چنین فضایی، کاهش تقاضا تنها نتیجه گرانی نیست، بلکه بازتابی از ترس، احتیاط و تعلیق در تصمیمهای روزمره مردم است.
