
اقتصادهای بزرگ دنیا، امروزه سرمایهگذاری بسیار بالایی روی صنایع کوچک انجام دادهاند چراکه به خوبی میدانند گرچه این صنایع شاید ارزشافزوده بالای صنایع بزرگ و مادر را نداشته باشند اما میتوانند به عنوان حلقههای میانی و کوچک، سهم بسزایی در بهبود شاخصهای اقتصادی داشته باشند و با رونق دادن اشتغال و فعال کردن ظرفیتهای پنهان اقتصادی، در پیشرفت اقتصادی بوماقلیمها و توسعۀ محلی نقش بسزایی ایفا کنند.
علاوه بر آن، حمایت از خلاقیت و ایدهپردازی در صنایع کوچک، منطقیتر است چراکه هم بودجه کمتری را هزینه میکند و هم فرصت کافی برای رفع نقایص و تکامل آن وجود دارد و در نهایت این صنایع میتوانند به عنوان زیرمجموعه صنایع بزرگ، بخش زیادی از نیازها را به صورت موازی رفع کنند؛ در واقع حلقههای جانبی زنجیرۀ ارزشآفرینی باشند.
از طرف دیگر، این صنایع میتوانند به خوبی مزیتهای بومی را به مزیت نسبی و رقابتی تبدیل کنند و از داشتههای سرزمینی و هویتی، تولید ثروت کنند که بهترین مصداق آن صنایع دستی و هنری است.
به عنوان نمونه در ایران، صنایع و بنگاههایی با کمتر از ۱۰۰ نفر شاغل در صنایع کوک دستهبندی میشوند که دولت میتواند با اقداماتی مانند توسعۀ خوشههای صنعتی، توسعۀ پارکهای علم و فناوری و نیز مراکز رشد و همچنین افزایش استارتآپها و صدالبته هدایت آنها به سمت نیازمحوری و مسئلهمحوری، ایجاد امکان ارتباط با صنایع مادر و بزرگ و ایفای نقش در زنجیرۀ ارزش آنها و یا حتی تربیت نیروی انسانی متخصص و کارآزموده و مجرب برای این صنایع، ایجاد بستر لازم برای دسترسی آنها به اطلاعات لازم برای توسعۀ شبکۀ کسبوکار و صدالبته اعطای تسهیلات خطرپذیر (ریسکپذیر) برای تبدیل ایده به ثروت، زمینه را برای گسترش آنها فراهم کند.
علیرغم آنچه بیان شد اما در ایران کمتر به این صنایع پرداخته شده و در یک دهه گذشته هم که حمایتهای به نسبت خوبی از برخی شرکتها و بنگاهها در قالب دانشبنیان انجام پذیرفته، کمتر به این صنایع اهمیت داده شده است.
