دو – سه تا دماغ که شکسته شد جو آرام شد،
دیگر کسی اعتراضی به رفتار آقای مربی نداشت. بچه های مردم چشم می دواندند
تا ماموران برقراری نظم را ببینند اما حتی با دیدن آنها هم جرات نداشتند که
شکایتی داشته باشند، شاید بیرون از استادیوم خط خطی شوند، شاید هم کاردی
شان کنند یک روز ناغافل! »
این حکایت در مورد یک تیم نیست، در مورد
چندین تیم تکرار شده است، از شمال تا جنوب، از شرق تا غرب، هستند کسانی که
یا با نظر مربی و بازیکن یا با نظر خودشان و سلیقه خودشان جمعیت را کنترل
می کنند. آنها همه جا هستند، صورت زخمی ها زیاد شده اند، آنها قبلا برای
تشویق کردن و عربده زدن استخدام می شدند اما در عصر جدید برای کنترل
مخالفان و خفه کردن صدا و نطفه استخدام می شوند. هیبتشان هم برای بچه های
مردم، برای جوانها ترسناک است، بیشتر شبیه به «هالک شکست ناپذیرند» برخی
از آنها!
