اطلاع دادند بعثیها با خمپاره یک خانه را هدف قراردادند، باید برای کمک به آنجا برویم، وقتی رفتیم دیدم خمپاره به آشپزخانه اصابت کرده و پیکر یک خانم که در حال آمادهکردن صبحانه برای فرزندانش بوده متلاشی شده، تکههای جسد را جمع کردیم، به نظر میآمد آن خانم ریزنقش و لاغر بوده؛ اما بعد از مدتی فرزندان آن زن گفتند مادر ما بلندقد و هیکلی بود.
به گزارش جوان آنلاین به نقل از ایرنا، وقتی جنازه را تحویل آنها دادیم فقط نیم متر از پیکر او باقیمانده بود، دیگر اعضای خانواده که در پذیرایی یا اتاقها بودند سالم و یا کمی زخمی شده بودند.
به گزارش خبرنگار فرهنگی ایرنا، لیلا حسینی فرزند شهید سید حسین حسینی از اهالی خرمشهر و مددکاران دوران دفاع مقدس در بیان خاطرات خود چنین روایت میکند: روز اولی بود که وارد مقطع دوم راهنمایی میشدم مدرسه ما نزدیک قبرستان خرمشهر بود؛ صبح در مسیر مدرسه صدای فریاد و شیون میشنیدیم و خودروهای زیادی به سمت قبرستان در حال تردد بودند؛ چون شب قبل بعثیها بهشدت شهر را کوبیده بودند، به خانه بازگشتم کیفم را گذاشتم و به آنجا رفتم تا ببینم چه خبر شده، متوجه شدم افراد زیادی بر اثر بمباران خانهها به شهادت رسیدند، برخیها از مردهها میترسیدند؛ اما من ترسی نداشتم و از همان روز در آنجا ماندم و هر روز برای کفن و دفن شهدا به قبرستان میرفتم.
زمانی که در قبرستان در حال کمک بودم اگر خانهای مورد هدف خمپاره بعثیها قرار میگرفت به ما میگفتند برای امدادرسانی به آنجا برویم تا اگر دختر و یا زنی آسیبدیده و یا به شهادت رسیده برای انتقال به بیمارستان و یا پانسمان زخم کمک کنیم؛ اجساد افرادی را هم که متلاشی شده بود را جمع و برای دفن به گلزار شهدا میبردیم.
