۱۴۰۳/۰۲/۰۴ ۱۳:۵۷

پرسش:
چرا عدهای بهجای خدا، طرفدار شیطان هستند و شیطانپرست شدهاند؟ علتش چیست؟ آیا به این خاطر است که در مجادله خدا و شیطان، حق را به شیطان میدهند و شیطان را بهتر از خدا میدانند؟.
پاسخ:
«پرستش» یا عبادت، نهایت فرمانبرداری، خضوع و انعطافپذیری انسان در برابر معبود است که سبب میشود آدمی خودش را در اختیار معبود قرار دهد و از دستورات او پیروی کند. پرستش یا عبادت در همه نحلهها و جریانهای مذهبی دنیا، وجود داشته و در ادیان ابراهیمی نیز، بهمثابه میثاقی میان انسان و خداوند، مطرح است و میتوان آن را گرایشی فطری و مشترک میان همه انسانها بهحساب آورد. اگر این میل فطری، بهخوبی تأمین نشود و در مسیر درست قرار نگیرد، به گرایشهای انحرافی مثل شیطانپرستی منجر خواهد شد. با توجه به اینکه شیطانپرستی، انواع و ادوار مختلفی دارد، در ادامه، در قالب چند نکته، علل گرایش به پرستش شیطان در هر دوره را بررسی میکنیم.
نکته اول: دوران باستان (شیطانپرستی بدوی)
در سدههای نخستین از حیات بشر، گروهی از انسانها در برابر آنچه قدرت مقابله با آن را نداشتند یا از درک آن عاجز بودند، تسلیمشده و سجده میکردند. (1) پرستش زمین، آسمان و بیشتری برخوردار میکند. او میل و هوس به ناشناختهها را در ما تهییج میکند، رؤیا و امید به ما میدهد و تلخی و ناخشنودی عطا مینماید؛ اما در پایان ما را به بهتر رهنمون میشود و بدین ترتیب بیشتر در خدمت خیر است. او همان نیرویی است که در راه شر میکوشد، اما مسبّب خیر است. (17)
همچنین شیطانپرستی در این دوران، ارتباط مستقیمی با سحر و جادوگری داشته و ساحری، در حقیقت انتساب علم به شیطان و اجنه بوده است. (18) در اواخر قرونوسطی میل به جادوگری و شیطانپرستی بین مردم اروپا شدت یافت. آنان به گمان خود با جادو در مجامع شبانه، شیطان را بهعنوان پادشاه اجنه و شیاطینی که درصدد تسخیرشان بودند، میپرستیدند تا بر قوای ویژهای دست یابند. (19)
بهطور کلی، شیطانپرستی قرونوسطی، میراث یهودیان بوده و بستر اصلی آن ترویج اندیشهها و باورهای عرفان کابالای یهود است. ویل دورانت مینویسد: توجه مفرط به جادو سبب شد که عرفان کابالای یهودی، در عمل به شیطان برسد. آنان در مجامع خود شیطان را پادشاه دیوان میدانستند و میپرستیدند و در ازای این پرستش، طالب دست یافتن بر قوای طبیعی بودند. (20) در حقیقت این عرفان یهودی، انسان قرونوسطی را به سمت شیطانپرستی سوق داد و به انحطاط مبتلا کرد.
