
خبرآنلاین – لیندسی نیومن (اندیشکده چتم هاوس) – یک اصل اساسی وجود دارد که هر وکیل دادگاهی در آغاز کار خود میآموزد: «هرگز سؤالی نپرس که پاسخ آن را از قبل نمیدانی». دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در «عملیات خشم حماسی» این اصل بنیادین را نقض کرد.
اهداف ترامپ شامل نابودی صنعت موشکی و نیروی دریایی ایران، خنثی کردن شبکه نیابتی منطقهای آن و تضمین عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای بود. در قلب جاهطلبی ترامپ، یک وابستگی ایدئولوژیک به ایده «تغییر رژیم در ایران» قرار داشتترامپ نخستیم رئیسجمهور آمریکا نیست که درباره یک اقدام مخاطرهآمیز در خاورمیانه دچار اشتباه محاسباتی میشود. از جورج بوش پدر و پسر گرفته تا دوران بایدن که گمان میکرد منطقه آرامتر از دو دهه گذشته است، دولتهای پیاپی آمریکا همگی از طریق جنگ، تحریم، اهرمهای اقتصادی و دیپلماسی به دنبال صلح در خاورمیانه بودرگیریهای نامتقارن و خودمختار، توجه، سرمایهگذاری و ساختارهای نظارتی بیشتری را به خود جلب خواهد کرد.
ترامپ بدون محاسبه طیف سناریوها و مخاطرات مرتبط، سؤالی درباره صلح خاورمیانه پرسید. او پرسید آیا میتوان ایران را غیرهستهای کرد؟ او پرسید آیا میتوان رژیم ایران را تضعیف یا سرنگون کرد؟ اما سیر حوادث او را مجبور کرد تا سؤالات جدیدی بپرسد: چگونه بر کنترل ایران بر تنگه هرمز غلبه کند؟ و چگونه اهداف و جاهطلبیهای خود را با اسرائیل هماهنگ سازد؟
او دریافت که پاسخها بسیار گریزپاتر، دور از دسترستر و نامطلوبتر از آن چیزی بود که پیشبینی میکرد. او در طرح این سؤالات، با بازآرایی روابط منطقهای و پیوندهای جهانی مواجه شد که فراتر از این درگیری و حلوفصل نهایی آن دوام خواهند آورد.
۴۲/۴۲
