
نقدی بر سخنانِ عبدالکریم سروش با نگاهی به «مشتاقی و مهجوری»؛
شکایت به جایِ استدلال!
محمد صادقی نوشت: به باورِ ملکیان، آشتیدادن و جمعپذیریِ آنچه روشنفکرِ دینی به آن باور دارد در روزگارِ قدیم امکانپذیر بود ولی آیا در روزگار ما (با توجه به آخرین دستاوردهایِ علوم و معارفِ بشری) نیز چنین است؟ و واقعیت این است که تاکنون این پرسشها بیش از هر چیزی گلایه و شکایت در پی داشته است تا نقد!
سرویس دین و اندیشه خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- محمد صادقی، پژوهشگر و نویسنده؛ در تاریخِ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵ نشستی به میزبانیِ حلقهیِ دیدگاهِ نو برگزار شد، و عبدالکریم سروش سه نقد به اندیشهها و آرایِ مصطفی ملکیان وارد دانست که به دو بخش از آن نگاهی خواهم داشت. سروش با اشاره به اینکه با بعضی از تعریفها و تقلیلگریهایِ ملکیان مانند اینکه درباره سنت و مدرنیته میگوید که قوامِ یکی به تعبد، و قوا میدهد. و در نقد گلایهآمیزی میگوید:«بارها از ایشان شنیدهام که روشنفکری دینی در پی بیرونکشیدن مدرنیته از دل متون سنتی است. من حقیقتاً اینجا گله میکنم از ایشان، چنین نیست… روشنفکری دینی از این مراحل مدتهاست که عبور کرده است و این عبور از اینها را مدنظر قرارندادن و مندرج در تعریف و توصیف خود نکردن شاید جفا باشد نسبت به این حرکت مهمی که در روزگار ما رخ داده.» سروش، روشنفکریِ دینی را در مقابلِ ماکسیمالیسمِ دینی میبیند و از ملکیان میخواهد که:«در این باب شاید دوباره بیندیشند و به مراجع مربوط دوباره رجوع بفرمایند شاید نظرشان در این باب عوض شود و وفادارانهتر نسبت به این حرکت مهم نظر کنند.» به نظرِ سروش، آنچه ملکیان میگوید بیشتر درباره دینداریِ معیشتاندیش است که بسیاری از آن هم قابلقبول است اما دینداریِ معرفتاندیش و تجربتاندیش را خیلی از قلم انداخته و در سخنرانیهایِ خود به جایِ آنکه پرسشهایِ خود را با متکلمان و روحانیان در میان بگذارد با روشنفکرانِ دینی در میان میگذارد.

