دشمن اسرائیلی در توهم آن بود که از شکاف در ایران، پل پیروزی بسازد و حتی زودتر از منهدم ساختن تاسیسات و زیرساختهای فیزیکی، سامان سیاسی و اجتماعی را فرو بریزد که مشخصا اینگونه نشد و دست و پا زدن سودازدگان خیانتپیشه هم به ننگ و بدنامی ابدی بدل شد.
جوان آنلاین: نمیتوان انکار کرد که عملیات شب نخست اسرائیل علیه ایران، هم در سطح تاکتیکی و هم روانی، شوکهکننده و غافلگیرکننده بود. ترور برخی از کلیدیترین فرماندهان نظامی کشور، موجی از بهت، نگرانی و هراس از آیندهای نامعلوم را بهدنبال داشت. اما آنچه شاید از خود حمله مهمتر بود، پیچیدگی عملیات روانی دشمن و القای برتری اطلاعاتی و عملیاتی آنها بود؛ موجی که در افکار عمومی، نگرانی عمیقی پدید آورد.
شباهتهای آشکار این حمله با عملیاتهایی که پیشتر در غزه، لبنان و علیه حماس اجرا شده بود، باعث شد که برخی تحلیلها و برآوردهای عمومی، احتمال موفقیت دشمن را بسیار بالا بدانند. اما آنچه اسرائیل را به این ریسک بزرگ و بیسابقه—یعنی حمله مستقیم به ایران در بحبوحه مذاکرات غیرمستقیم—متقاعد کرد، نه توان عملیاتی، بلکه برداشت نادرست از شرایط روانی و اجتماعی ایران بود.
اسرائیل تصور میکرد جامعه ایرانی، با توجه به فاصلهای که میان مردم و حاکمیت ایجاد شده، زیر بار فشار یک جنگ مستقیم، دچار فروپاشی خواهد شد. در نگاه آنان، گلایهها، اعتراضات، خشمها و رنجشهای مردم سرمایهای برای فشار بیشتر بود. تصور غالب در اتاقهای فکر دشمن این بود که جنگ، ایران را از درون خواهد شکست، نه از بیرون.
اما یک هفته پس از آغاز عملیات، واقعیتهایی که آشکار شدهاند، با محاسبات اولیه اسرائیل تفاوتی ماهوی دارند. نیروهای نظامی ایران، با وجود تلفات و آسیبهای جدی، نهتنها در واکنش تردید نکردند، بلکه با سرعت و قاطعیت به هرگونه حملهای پاسخ دادهاند. این پایداری، علاوه بر آنکه بارقهای از امید در دل مردم دمیده، موجب تزلزل در روحیه دشمن نیز شده است. بهطوریکه طی روزهای اخیر، اسرائیل تلاش میکند با بزرگنمایی اقدامات ایران، سایر قدرتهای غربی مانند آمریکا و بریتانیا را به مشارکت مستقیم در درگیری نظامی با ایران ترغیب کند.
