12 شهریور 1397 – 08:44
می گوید سایه سرش بود اما دفتر زندگی اش را خط خطی و مثل آتش دار و ندارش را به خاکستر تبدیل کرد. می گوید شوهرم به خاطر این که مواد صنعتی مصرف می کرد توهم می زد.

به گزارش رکنا، زن غمگین می افزاید: ازدواج ما تحمیلی و نوعی معاوضه بود در واقع خانواده ها یک دختر دادند و یکی گرفتند. هنوز سیکل ام را نگرفته بودم که پدرم من را وارد زندگی مشترک کرد.
پدرم مرد متمول و سرمایه داری بود برای همین افراد زیادی برای او کار می کردند و خواسته هایش را بی چون و چرا انجام می دادند. معرف شوهرم یکی از کارگران پدرم بود. زن جوان به گفته خودش تازه دست به قلم شده بود و داستان و رمان های عاشقانه اش را در دفتر خاطراتش ثبت می کرد اما پدرش معتقد بود زن باید در آشپزخانه باشد نه این که به کتاب و داستان نویسی مشغول شود. او ادامه می دهد: بعد از ازدواج ترک تحصیل کردم و پا در خانه شوهر گذاشتم.
بعد از آن بود که تازه متوجه شدم هرم از او بیزار شدند و به خانه راهش ندادند.
حتی پدرم بعد از این ماجرا به همسرم پیشنهاد داد که اگر دست از کارهای ناپسندش بردارد مخارج زندگی مان را خواهد داد اما چون شوهرم یک دنده و مغرور بود قبول نکرد. به خاطر این رفتارهای زشت همسرم ناراحتی اعصاب و روان گرفتم و مدتی دارو مصرف می کردم اما چون جواب دردها و تنهایی ام را نمی داد به مواد پناه بردم. مدتی گذشت و وقتی دیدم اثری از شوهرم نیست و او کارتن خواب شده است درخواست طلاق دادم و با گرفتن حضانت دخترم از همسر مغرور و متوهمم جدا شدم. بعد از طلاق به خاطر ناراحتی اعصاب و روان مدام با خانواده ام درگیر می شدم و برای همین پدرم من را به کمپ آورد تا از شر مواد افیونی خلاص شوم و بتوانم مادری پاک برای تنها دخترم باشم.
انتهای پیام
