شهید «راضی» عاشق شغلش بود

با همه سختی‌هایی که در مسئولیت‌های مختلف داشتند، علی‌آقا همیشه نسبت به شغل‌شان متعهد بودند. هیچ‌وقت پیش نیامد، بگویند: «من در این عملیات یا مأموریت شرکت نمی‌کنم.» یا بخواهند وظیفه‌شان را ترک کنند. همیشه به‌موقع در محل کار حاضر می‌شد و وظایفش را با جدیت انجام می‌داد. در مورد بیت‌المال هم بسیار حساس بود. به‌طوری‌که حتی یک برگه یا یک خودکار از محل کارشان به خانه نمی‌آورد. 

با همه سختی‌هایی که در مسئولیت‌های مختلف داشتند، علی‌آقا همیشه نسبت به شغل‌شان متعهد بودند. هیچ‌وقت پیش نیامد، بگویند: «من در این عملیات یا مأموریت شرکت نمی‌کنم.» یا بخواهند وظیفه‌شان را ترک کنند. همیشه به‌موقع در محل کار حاضر می‌شد و وظایفش را با جدیت انجام می‌داد. در مورد بیت‌المال هم بسیار حساس بود. به‌طوری‌که حتی یک برگه یا یک خودکار از محل کارشان به خانه نمی‌آورد. 

جوان آنلاین: شهید علی راضی، سرهنگ دوم نیروی انتظامی و از دلاورمردان مدافع امنیت کشور که در یگان خدمت ستاد فراجای تهران بزرگ خدمت می‌کرد، پس از چندین سال فداکاری و جانفشانی، در تاریخ ۲۵خرداد ۱۴۰۴ بر اثر حملات هوایی و بمباران رژیم صهیونیستی به مقام شهادت نائل شد. پیکر شهید علی راضی در کرج و تهران مورد تجلیل و گرامی داشت ویژه‌ای قرار گرفت و نهایتاً پیکر مطهرش در قطعه ۴۲بهشت زهرا تهران به خاک سپرده شد. ایشان علاوه بر شجاعت نظامی، فردی مهربان و دلسوز برای خانواده و هم‌رزمان خود بود. روایت همسر شهید سرهنگ دوم علی راضی از سبک زندگی او یاد و خاطره این شهید رادر قلب‌ها باقی خواهد گذاشت. 

ایمان و تقیدش من را جذب کرد

من و علی آقا از قبل، آشنایی خانوادگی دوری با هم داشتیم. خواهر بزرگ ایشان عروس عمه‌من بود و به همین خاطر رفت وآمد خانوادگی‌مان همیشه برقرار بود. علی‌آقا گاهی در مراسم‌های ما شرکت می‌کرد. بعد از مدتی، خواهرشان به من از علی آقا گفت و پیشنهاد ازدواج با برادرشان را مطرح کرد. آن زمان علی‌آقا تازه وارد نیروی انتظامی شده بود و باید دو دوره شش‌ماهه آموزشی را سپری می‌کرد. شش ماه اول در مرزن آباد و شش ماه دوم درمشهد. درهمان دوره‌ای که مرزن‌آباد بود، بعد از مراسمی، خواهرشان نسرین خانم به علی آقا گفت؛ زهرا خانوم خواستگار دارند. علی‌آقا وقتی این حرف را از خواهرش شنید، خیلی ناراحت شد، چون شرایط مالی خواستگار‌ها خیلی بهتر از علی آقا بود و نگران شده بود که مبادا ما جواب مثبت بدهیم. علی‌آقا مرخصی گرفت و به مشهد رفت. بعد‌ها برایم تعریف کرد که همانجا همه چیز را به امام رضا (ع) سپرده و از ایشان خواسته‌بود من همسرشان شوم و این موضوع طوری پیش برود که خانواده‌ام هم راضی شوند. بعد از بازگشت، حدود چهار، پنج ماهی گذشت تا اینکه موضوع را با برادر بزرگ‌ترشان مطرح کرده و سرانجام برای خواستگاری رسمی پا پیش گذاشتند. 

درهمان جلسه خواستگاری من و علی‌آقا با هم صحبت داشتیم و بیشتر از هرچیزی ایمان، نمازخوان بودن و تقیدشان برایم اهمیت زیادی داشت و من را جذب کرد. من به علی‌آقا جواب مثبت دادم. بیشتر بر اساس شناختی که از قبل نسبت به ایشان و خانواده شان داشتم. آن زمان تازه وارد نظام شده بود و من از سختی‌های کار نظامی اطلاع چندانی نداشتم. درباره شرایط مالی‌شان هم آگاهی دقیقی نداشتم و فقط دورادور چیز‌هایی شنیده بودم. از آنجا که علی‌آقا از پنج سالگی پدرشان را از دست داده بودند، فکر می‌کردم حتماً از کودکی مشغول کار بوده و پس‌اندازی دارند. به همین دلیل در صحبت‌های اولیه، اصلاً درباره مسائل مالی از ایشان سؤالی نپرسیدم. ایشان تصور می‌کردند من از همه چیز باخبرهستم، حتی اصلاً چیزی درباره مداح بودن‌شان به من نگفته بودند و من نمی‌دانستم مداح اهل‌بیت (ع) هستند و در هیئت‌ها هم مداحی می‌کنند. چون خانواده‌شان از قبل هیئتی بودند، فکر می‌کردند خواهرشان این موضوع را با من درمیان گذاشته است. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *