چند سال پیش به مشهد رفتیم. هنوز در هتل جاگیر نشده بودیم که به برادرم زنگ زدند و گفتند کاری پیش آمده است. صیاد به من گفت: چیزی بگویم ناراحت نمیشوی؟ بعد گفت که از محل کارش زنگ زدهاند و باید برود اصفهان. گفتم ما که تازه رسیدیم حداقل کمی بمان، اما آن قدر به کارش تعهد داشت که همان روز رسیدن به مشهد، عازم اصفهان شد
جوان آنلاین: پاسدار شهید صیاد کمالی از شهدای جنگ تحمیلی رمضان، پسرعموی تازهداماد شهید مهدی کمالی بود که در جنگ ۱۲ روزه به شهادت رسید. این دو پسرعمو در یک خاندان مذهبی و انقلابی رشد کرده بودند. مدتی از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه میگذشت که با خواهر شهید مهدی کمالی مصاحبهای انجام دادیم. چند ماه بعد، خاندان کمالی یک شهید دیگر هم در جنگ تحمیلی سوم تقدیم کرد؛ صیاد کمالی از پاسدارهای باتجربه پادگان امام علی (ع) خرمآباد بود که در خلال جنگ رمضان با بمباران جنگندههای دشمن شهید شد. صیاد هنگام شهادت دو فرزند داشت. امیررضای هفت ساله که اکنون دلتنگ پدر است و امیرعلی که زمان شهادت بابا فقط هشت ماه داشت و همین مدت کم سایه پدر بر سرش داشت. گفتوگوی «جوان» با فرحناز کمالی، خواهر بزرگتر شهید را پیش رو دارید.
شما خواهر بزرگتر شهید بودید، روایت دوران کودکی صیاد را از کجا آغاز میکنید؟
من فرزند ارشد خانواده هستم و صیاد فرزند پنجم. ایشان ۹ سال از من کوچکتر بود. خدا صیاد را پس از چهار دختر به پدر و مادرم داده بود، به همین خاطر خیلی برایمان عزیز بود. از همان کودکی بسیار مورد توجه بود، اما این مسئله باعث نشد بچه لوسی تربیت شود. بسیار مهربان و البته آرام بود. تا او را به حرف نمیکشیدیم، حرفی نمیزد. خیلی هم مراقب بود تا مبادا غیبت کسی در خانه بشود. یادم است چهارم ابتدایی بود که خودش را مکلف دانست تمام واجبات مانند نماز و روزه را انجام دهد. مادرم میگفت تو هنوز خیلی کوچکی به سن تکلیف نرسیدی که روزه بگیری، ولی صیاد از همان موقع واجباتش را انجام داد و بسیار هم در این خصوص توجه و دقت داشت. بعد از صیاد خانواده ما صاحب یک دختر و دو پسر دیگر شد، اما صیاد همیشه جایگاه خودش را به عنوان پسر ارشد خانواده داشت.
صیاد متولد چه سالی بود و موقع شهادت چند سال داشت؟
برادرم متولد سال ۱۳۶۱ بود. موقع شهادتش ۴۳ سال داشت و سالها در سپاه خدمت کرده بود.
خیلی از شهدایی که زندگیشان را مرور میکنیم، اهل کار خیر بودند. شهید کمالی چه کارهایی در این خصوص انجام میداد؟
ما از بیشتر کارهای برادرم بعد از شهادتش مطلع شدیم. یک مورد را یادم است که به نظرم سال ۱۴۰۳ بود. آن سال صیاد یک وام از بانک رسالت گرفت. مبلغش هم تا آنجا که خاطرم است ۵۰ میلیون تومان بود. وقتی پرسیدیم چرا این وام را گرفتی، متوجه شدیم که با آن اقلامی مثل برنج و روغن خریده تا به صورت بستههای معیشتی در شب احیا بین مستمندان توزیع کند. همچنین شهید به یکسری ایتام کمکهایی میکرد که بعد از شهادتش مطلع شدیم. کلاً در کارهای خیر پیشقدم میشد و تا آنجا که در توان داشت، کمک میکرد. اینها در حالی بود که وضع مالی چندان خوبی هم نداشت. همین الان خانهاش در طبقه بالای منزل پدریمان است. خودش هم که با یک حقوق پاسداری زندگی میکرد. با وجود این از اولین سال زندگی مشترکش سعی میکرد خمسش را پرداخت کند. اوایل ازدواجش به او میگفتم تو که هنوز خانهای از خودت نداری و سطح مالی زندگیات هم زیاد خوب نیست، خمس به تو تعلق نمیگیرد، میگفت من باید همین مقدار مالی که دارم را خمس بدهم تا پاک و مطهر شود.
