
را خواهید شنید؛ صدایی که با هر واژه، خاطره، عشق، دلتنگی و لطافتِ شعر فارسی را زنده میکند.
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، این غزل از محمدحسین شهریار روایتِ عاشقی است که در اوج دلدادگی، با دلِ خود سخن میگوید و آن را به سبب شیفتگی به معشوق سرزنش میکند. شاعر دل را رقیب خویش میبیند؛ گویی دل نیز همچون عاشقی دیگر، اسیر زلف و نگاه محبوب شده و از اختیار او بیرون رفته است.
در سراسر شعر، عشق چنان عمیق و فراگیر است که حتی نهیب و سرزنش عاشق نیز به معشوق میرسد و تارهای زلف او را به لرزه درمیآورد. عاشق از درد عشق نمینالد، بلکه تب و رنج آن را خوش میدارد و درمانی جز نگاه معشوق برای خود نمیشناسد. او میداند که در تاریکی هجران، بهرهای جز حسرت نیست؛ اما همین حسرت نیز در دل او چراغی از امید و روشنایی روشن نگه داشته است.
دلا دیشب چه میکردی تو در کوی حبیب من
اگر شما نیز شعری را از حفظ دارید یا تجربهای جالب از حفظ و خواندن اشعار در ذهنتان مانده است، خوشحال میشویم آن را در بخش نظرات با ما و دیگر مخاطبان به اشتراک بگذارید.
