05 آبان 1398
گفت: شما باید یکی دو روز توی پادگان بمونین. گفتم: کی همچین حرفی زده؟ این حرف کیه؟ گفت: حرف انقلابه! دستور اسلامه!
بُرشهایی از زندگی این قهرمان کشورمان که در کتاب «میرزا محمد پدر کردستان» به کوشش علی اکبری گردآوری شده است را منتشر میکند.
روایت بیست و هفتم؛ جلالی
از یک مأموریت سنگین و دراز مدت برگشته بودیم. همه بچهها به قدری خسته بودند که خستگی در چهرههایشان موج میزد. به تنها چیزی که فکر میکردیم، مرخصی بود. برای رفتن به مرخصی هم تنها باید بروجردی موافقت میکرد و با امضای او بود که همه میتوانستند بروند.
