آینه، تنها یک شیء شیشه ای نیست که تصویری از ما را بازتاب می دهد. آینه دریچه ای به دنیای درون و برون ما است. از دیرباز، آینه در فرهنگها و ادیان مختلف، نمادهای متنوعی داشته است. ابزاری برای شناخت خود و ویژگی های ظاهری و باطنی ماست. با نگاه کردن به آینه می توانیم به نقاط قوت و ضعف خود پی ببریم و برای بهبود خود تلاش کنیم. آینه، نمادی از حقیقت و واقعیت است. آنچه در آینه می بینیم، تصویر واقعی ماست. هر چند گاهی ممکن است از دیدن آن خوشحال نباشیم.
در آینه عکس خویش می بینم
کاش، عکس این بود
اگه میخای دلیلی برای ادامه دادن داشته باشی
به خودت توی آینه نگاه کن
باید قبول کرد در نهایت تنها تویی
و او که در آینه است
همه ی آدم ها را دوست بدار
اما تنها سر بر شانه ی خویش بگذار
به روی آینه ی پر غبار من بنویس
بدون عشق جهان جای زندگانی نیست
آینه اتاقم را با آینه اتاقت عوض می کنی؟
این فقط مرا نشان می دهد؟
من…می خواهم تو را ببینم
به آینه نگاه می کنم
دیگر برای تو جوان نیستم
صورتم و موهای زشت و بهم ریخته ام
لایقت نیست
دیگر برایت زیبا نیستم
من در تنهایی خود غرق توام
آنقدر به تو فکر کرده ام
که دیگر نمیدانم تو هستی یا رفته ای
پنهان مکن ز آینه رخسار خویش را
چندان که کسب نور کند از صفای تو
جهان همانند یک آینه است
آنچه را که در درون خود احساس می کنید
در دنیای بیرونی باز می یابید
و دقیقا به همین خاطر است که برای اصلاح زندگی
باید از درون خود آغاز کنیم
به غیر از آینه هرگز قبول باید کرد
نبود همنفسی در جهان مقابل من
اگر دنبال ناجی هستید
زندگی شما را دگرگون کند،
وقتی از کسی پر می شوی
دیگر آن ،انسان قبل نیستی
نفس هایت هم ،بوی او را می دهد
حتی آینه ها قادر به نشان دادنت نخواهند بود
که تو تنها انعکاس ساده ای هستی ،از جان سرشار در درونت و آینه ها قادر به نشان دادن «جان » نیستند
زن ها وقتی فراموش میشَن،
نگاه می کننُ…
قلبِ شکسته و اعتمادِ بر باد رفته یه روزی ترمیم میشه، پولم که میاد و میره تنها چیزی که برنمیگرده عمرته… جای اشتباه و کنار آدم اشتباه نمون؛ یه کاری کن وقتی بیست سال بعد جلوی آینه به چروکای دور چشمت نگاه میکنی با خودت بگی ارزششو داشت نه اینکه بگی حیف عمری که تلف کردم!!!
به تو اعتماد دارم آنهم در زمانهای که حتی از تصویرم در آینه میترسم.
به تو اعتماد دارم چرا که هیچگاه تنهایم نگذاشتی… حتی در روزهایی که با دلم لج کرده بودم و صدایت نمیزدم.
به من اعتماد کن؛ من که خودم را به تو سپردهام و می دانم آنقدر واقعیت داری که کابوسهایم را نیز عاقبت به خیر میکنی.
به من اعتماد کن، قول میدهم که امروز از دیروز عاشق تر باشم و فردا…
فردایم را تو بساز.
ای جواهر زندگی من
ای تمام آنچه که میبینم
کدام آینه قادر است
که تو را آن گونه که هستی نشان دهد؟
ناتوان است آینه از غایت زیبایی تو
دوباره امروز
به آینه ها رو می اندازم ؛
من
با آئینه دانستم
چنین که جلوهکنان در کنار آینهای
نگاه و حیرت آیینه محو جلوه توست
آدم یکبار
یک اشتباهِ شیرین میکند
و برای یک عمر
طعمِ گس کهنه ی آن را مرور میکند
آدم یکبار پَرَنده میشود
در چشمهای کسی لانه میگزیند
و وقتِ کوچ از او
برای همیشه میمیرد
گرچه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست
حاصل خیره در آیینه شدنها آیا
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
عارف از خنده می در طمع خام افتاد
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینه اوهام افتاد
روزهای خوبتری می رسد، ما خوب میشویم، شکستگیهامان را ترمیم میکنیم، زخمهامان را ضماد میگذاریم، روبهروی آینهی صیقلی روزگار میایستیم و بازهم لبخند میزنیم.
