در این بخش تاپ ناز مجموعه شعر موی زیبا و اشعار عاشقانه نو، کوتاه و بلند زیبا در مورد مو و زلف یار و عشق را ارائه کرده ایم.
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببست
تا عاشقان به بوی نسیمش دهند جان
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
ز خال عنبرین افزون ز زلف یار می ترسم
من این عهدی که با موی تو بستم
پس از عمری به زلفت عهد بستم
زهی زیبا جمالی این چه روی است
ز عشق روی و موی تو به یکبار
شب این سر گیسوی ندارد که تو داری
آغوش گل این بوی ندارد که تو داری
نیلوفر سیراب که افشانده سر زلف
این خرمن گیسوی ندارد که تو داری
شیرین
بالا بلند
عزیز دلم!
به راز عشق پی خواهم برد
تو را میبینم ای گیسو پریشان در غبار یاد
تو با من مهربانی میکنی چون مهر
تو که نازنده بالا دلربایی
تو که مشکین دو گیسو در قفایی
شبی آن سیاه گیسو بگشاد راز با من
(؟)صورتگر
گیسو میان واژه برایم رها نکن
من از تبار واژه سرخ سیاوشم
سالها آرزویم دیدن مه روی تو بود
سیدامیررضا انجوی
به گیسوان بلندت طلای صبح چکید
مهدی سهیلی
گیسو مگو که جاده ابریشم است این
علیرضا بدیع
با نگاهی، دلبران گیسو پریشان میکنند
محمدرضا لطفی
رسولانِ سرِ زلفت پریشانند از هر سو
حافظ ایمانی
سلام دریا، سلام دریا، فشانده گیسو! گشوده سیما
فریدون مشیری
رفت و نرفته نکهت گیسوی او هنوز
غرق گل است بسترم از بوی او هنوز
شب این سر گیسوی ندارد که تو داری
آغوش گل این بوی ندارد که تو داری
کنار پنجره گیسو به گیسوی شب و باران
حواست نیست عاشق کرده ای حتی درختان را
بخت بلندم آخر سر حلقه جنون ساخت
کان حلقههای گیسو شد حلقههای گوشم
این چه تابی است که آن حلقه گیسو دارد
که دل اهل جهان بسته به یک مو دارد
دوش در حلقه ما قصه گیسوی تو بود
تا دل شب سخن از سلسله موی تو بود
هم ببیند جان جمال تو عیان
چون نهان شد در خم گیسوی تو
گیسو بلند کرده نشاندی به دوش باد
هر تار موت تازه سواری به هر جهت
سر گیسوی تو در مشت گره خوردهی باد
خبر از خانهی ویران شده در مه میداد
داس بر ساقهی گندم زدی و بی خبری
آه یک مزرعه در پشت سرت راه افتاد
گیسویم
شانه نه
شانه میخواهد
باد میرقصاند و
می پیچاند و
تاب میدهد
رنگ و لعاب میدهد
من خسته ام
گیسو و گریه نزدیک تر شوم
من این عهدی که با موی تو بستم
پس از عمری به زلفت عهد بستم
هان ای موی سپید
خوش خبر نیستی ، می دانم
اینک کدام باد
می آرد از میانه ی انبوه گیسوان پریشانت
به چه مانند کنم
به دل تیره شب
موهایم فِر نیست تا از
و من باز در رویایِ دستانت
وه آن تویی و یا مه گردون و یا خیال
جانم فدای زلف تو آندم که پرسمت
