شعر عاشقانه پاییزی [ 20 متن ادبی و شعر در مورد پاییز و آسمان بارانی پاییزی ]

پاییز، فصلی است که با رنگ‌های گرم و دل‌نشینش طبیعت را به تابلویی نقاشی تبدیل می‌ کند. در این فصل برگ‌ های درختان به رنگهای زرد، نارنجی و قرمز در می‌ آیند و با وزش نسیم بر زمین می‌ ریزند و منظره‌ ای رویایی را خلق می‌ کنند. پاییز، فصلی است که طبیعت در آن به اوج زیبایی خود می‌رسد. رنگ‌ های گرم و متنوع برگ‌ ها، چشم هر بیننده‌ ای را خیره می‌ کند. هوای خنک و دل‌نشین پاییز، حس آرامش و راحتی را به انسان منتقل میکند.

پاییز، فصلی است که با رنگ‌های گرم و دل‌نشینش طبیعت را به تابلویی نقاشی تبدیل می‌ کند. در این فصل برگ‌ های درختان به رنگهای زرد، نارنجی و قرمز در می‌ آیند و با وزش نسیم بر زمین می‌ ریزند و منظره‌ ای رویایی را خلق می‌ کنند. پاییز، فصلی است که طبیعت در آن به اوج زیبایی خود می‌رسد. رنگ‌ های گرم و متنوع برگ‌ ها، چشم هر بیننده‌ ای را خیره می‌ کند. هوای خنک و دل‌نشین پاییز، حس آرامش و راحتی را به انسان منتقل میکند.

می خواهم نام تو را
روی هر قطره آب بنویسم
و بگذارم که آن قطره
روح من را لمس کنم
و در قلب من جذب شود
من می توانم نام تو را در هرجا ببینم
در هر رنگ رنگین کمان
در هر ابری در آسمان
خیلی دلم برایت تنگ شده
در این هوای بارانی و عاشقانه پاییزی

میدونی چرا بارون پاییزی از پشت شیشه قشنگ تره
چون بدون اینکه خیس بشی احساسش می کنی
مثل دیدن گریه کسی که خیلی دوستش داری

به یاد رسم دلتنگی به یاد لحظه هایم باش
در این پاییز تنهایی تو تنها آشنایم باش

اندک اندک می‌شود فصل خزان
فصل رنگ و باد و باران، شعر نهان

با سکوتی چون سکوت عاشقان
با خروشی چون خروش آسمان

کاش چون پاییز بودم … کاش چون پاییز بودم
کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم
برگهای آرزوهایم یکایک زرد میشد
آفتاب دیدگانم سرد میشد
آسمان سینه ام پر درد می
شد
ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزد
اشکهایم همچو باران
دامنم را رنگ می زد

اي پاییز هزار رنگ عشق را پایبند!
دلم سخت تنگ است
ان روزهای پر گفتگوی لبریز از خش خش را

پاییز فصل آزادی است
برگ ها بجای صرفا سبز بودن
میتوانند زرد، قرمز، قهوه اي و نارنجی بودن را انتخاب کنند

پاییز میرسد که مرا مبتلا کند

پاییز می رسد که همانند سال پیش

دوباره پاییز در راه است

که برسم به دست‌های تو

اشتباه نکن
اردیبهشت وقت جفت‌گیری پرنده‌هاست

پاییز که آمد

پاییز محزونی
که در خون تو می خواند
گامی به تو نزدیک و گامی دور
آرام همراه تو می آید
روزی تمام باغ را
تسخیر خواهد کرد
ای روشن آرای چراغ لالگان
در رهگذار باد
با من نمی گویی
آن آهوان شاد و شنگ تو
سوی کدامین جوکنارانی گریزان‌اند؟

آن‌قدر نیامدی
که از چهره‌ام بهار
برگ به برگ ریخت
پاییز شدم
دیگر نیا
آشفته می‌شود خواب‌های رنگی‌ام

پاییز را ساده منگر
پاییز
اتحاد ِ جنون آمیزِ برگ است با نور
عاشقانه برگی‌ست که
همرنگِ خورشید شده است

چیزی نمانده است
تنها چند برگ دیگر
مانده بر شاخه‌هایم
این بار که بِوَزی
دیگر برگی نمی‌ماند بر این تنِ خسته
و من آرام خواهم شد
مثل همین درخت پاییزی
وقتی تمام برگ‌هایش را
باد برده باشد

دنیا مثل پاییزه هم قشنگه هم غم انگیزه
قشنگیش به خاطر تو و غم انگیزیش به خاطر دوری تو

به نام پاییز
جهان با من و تو و پاییز,
چه دیدنی میشه
عاشقانه های پاییز
به نام من و توست
کام پاییز
از عشق من و تو
همیشه شیرینه

پاییز دوباره پاییز…
فصلِ تکرارِ پایان ها ،پایانِ تکرارها
قرارِ عاشقانه ی برگهای زرد
در جَوارِ خلوتِ دیوارها

درخت، فصل خزان هم درخت می‌ماند
تو پیش‌فصلِ بهاری، نه اینکه پاییزی

زرد است که لبریز حقایق شده است
تلخ است که با درد موافق شده است

“میلاد عرفان پور”

تلخ اسـت که لبریز حقایق شده است
زرد است که با درد موافق شده است

“میلاد عرفان پور”

عصر پاییز
زیبا نیست
مگر
قرار عاشقانه اے باشد
با بوسه هاے نمناڪ
در خلیج آغوش تو…

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *