شعر عاشقانه عربی؛ زیباترین اشعار کوتاه و بلند احساسی عربی ترجمه شده

وقتی کنارم هستی جهان برایم هیچ اهمیتی ندارد
برایم مهم نیست که دیگران چه چیزی می‌خواهند
یا من چه چیزی می‌خواهم
من می‌خواهم که تو را بیشتر از اکنون دوست داشته باشم…

در این بخش گلچین شعر عاشقانه عربی با زیباترین اشعار کوتاه و بلند احساسی ترجمه شده به فارسی را گردآوری کرده ایم.

اضل الصوتک اتمنه واصبرلدنیتک جنه
واذار ادالگلب ینساک احرگه وانتقم منه

مش هاممنی الدنیی کلاً وانت حدی
مش همی هنی شو بدون
بعرف شو بدی
بدی حبک أکتر بعد

وقتی کنارم هستی جهان برایم هیچ اهمیتی ندارد
برایم مهم نیست که دیگران چه چیزی می‌خواهند
یا من چه چیزی می‌خواهم
من می‌خواهم که تو را بیشتر از اکنون دوست داشته باشم…

أنا
لم أخفي السر
قلبي كتاب …
سهل القراءة.
أنا
أنا دائما أكتب تاريخ قلبي
من يوم أين
لقد وقعت في الحب معك!

من
رازی را پنهان نکرده ام
قلبم کتابی است …
که خواندنش برای تو آسان است.
من
همواره تاریخ قلبم را می نگارم
از روزی که در آن
به تو عاشق شدم!

منذ اليوم الذي عرفتك فيه،

والعصافير تسبح تحت الماء

حلمت بکِ أمس.. وکأنکِ قطعه سکر..
تذوبین.. تنصهرین.. فی فمی.. فی أضلعی.. وهل یوجد أحلى من السکر؟
حلمت بک أمس وکأنک غصن أخضر..
تتمایلین.. ترقصین.. وتنحنین.. على تضاریسی.. وهل یسعدنی أکثر من کونک غصن أخضر؟
حلمت بکِ أمس.. وکأنک قطعه مرمر..
تتکسرین.. وتتجمعین.. ثم إلى حطام بین ثنایای تتحولین..
وهل یحلم الإنسان بأکثر.. من أن یملک.. یمسک.. قطعه من مرمر؟
حلمت بکِ أمس.. وکأنک مسک وعنبر..
تفوحین و تعبقین.. و فی أنفاسی تسکنین..
وهل یزیدنی نشوه أکثر.. من أن أستنشق مسکا وعنبر؟

دیروز تو را به خواب دیدم.. و انگار تکه نباتی بودی..
ذوب می‌شدی.. حل می‌شدی.. در دهانم.. درون دنده‌هایم.. مگر شیرین‌تر از نبات هم یافت می‌شود؟
دیروز خوابت را دیدم و انگار شاخه‌ای سبز بودی..
خرامان.. رقصان.. روی ناهمواری‌هایم.. خم می‌شدی.. مگر چیزی بیش از اینکه شاخه‌ای سبز باشی، خوشحالم می‌کند؟
دیروز تو را در خواب دیدم.. و انگار قطعه‌ای مرمرین بودی..
خرد می‌شدی و.. جمع می‌شدی.. بعد هم در اعماقم به آوار بدل می‌شدی..
مگر آدم آرزویی فراتر از تصاحب و.. در دست گرفتن تکه‌ای از مرمر را در سر می پروراند؟
دیروز تو را در خواب دیدم و.. انگار که عود و عنبر بودی..
عطر تو می‌تراوید و جان‌فزا می‌شد.. و درون نفس‌هایم ساکن می‌شدی..
مگر جز بوییدن عود و عنبر هم.. چیزی بر وجد و سرمستی‌ام می‌افزاید؟

لو حبنا غلطه
ترکنا غلطانین
ما زال عشقانین
مع بعض مرتاحین

اگر عشقی که داریم اشتباه است
اجازه بدهید یک خطاکار باقی بمانیم
ما هنوز هم عاشق هم هستیم
و در کنار هم آرامش را حس می‌کنیم…

الحب المستحیل
عشق محال و نشدنی
أحبکِ جداً وأعرف أن الطریق إلى المستحیل طویل
بسیار تو را دوست دارم و می دانم راه به سوی غیر ممکن ، بس راه درازی است
وأعرف انکِ ست النساء ولیس لدی بدیل
و می دانم که تو بانو زنان هستی و غیر از تو برایم هیچ گزینه ای نیست
وأعرف أن زمان الحنین انتهى ومات الکلام الجمیل
و می دانم که زمان و ایام مهربانی به پایان رسیده و سخنهای زیبا از بین رفت و مردند
فی ست النساء ماذا تقول؟؟
بانوی زنان من چه بگویم
أحبک جداً… أحبک
تو را دیوانه وار دوست دارم تو را واقعا دوست دارم …دوستت دارمِ
وأعرف أنی أعیش بمنفى وأنتِ بمنفى
و می دانم که که من در تبعیدگاه زندگی می کنم و تو نیز در تبعیدگاه دیگری هستی
و بینی وبینک ریح وغیم وبرق ورعد وثلج ونار
و بین من و تو باد و ابر و رعد وبرق و برف و آتش است
وأعرف أن الوصول لعینیک وهم
و می دانم که رسیدن به چشمان تو خیالی بیش نیست
وأعرف أن الوصول إلیک انتحار
و رسیدن به تو خودکشی است
ویسعدنی أن افجرو نفسی لأجلکِ أیتها الغالیه
ای بانوی من، من خوشحال میشوم اگر در راه رسیدن به تو تنم را تکه تکه کنم
ولو خیرونی لکررت حبکِ للمره الثانیه
و اگر مرا مختار گردانند برای بار دوم عشقم را نسبت به تو تکرار میکنم
یا من غزلت قمیصک من ورقات الشجر
ای کسی که پیراهنش را از برگهای درختان دوخته ام
أیا من حمیتک بالصبر من قطرات المطر
ای کسی که با صبر، تو را از قطرات باران پناه دادم
أحبکِ جداً … أحبک
تو را واقعا دوست دارم … دوستت دارم
و أعرف أنی أسافر فی بحر عینیکِ دون یقین
و می دانم که در دریای چشمانت مسافرت می کنم بدون هیچ یقینی
وأترک عقلی ورائی وأرکض .. أرکض خلف جنونی
و عقلم را در پشت سر خود رها میکنم و می دوم .. می دوم پشت دیوانگی خود
أیا امرأه تمسک القلب بین یدیها
ای زنی که قلبم را در بین دستانت قرار می دهی و لمس می کنی
سألتک بالله لا تترکینی .. لا تترکینی
تو را به خدا قسم دادم مرا تنها مگذار … مرا تنها مگذار
فما أکون أنا إذا لم تکونی
که من چیزی نیستم من هیچ هستم ، اگر تو در پیشم نباشی
أحبک جداً وجداً وجدا
واقعا تو را دوست دارم ….. دوستت دارم
ًوأرفض من نار حبکِ أن استقیلا
که خود را از عشق سوزناکت دور کنم
وهل یستطیع المتیم بالعشق أن یستقیلا
و آیا کسی که دل سوخته است ‌، می تواند معشوقه خودش را کنار بگذارد و از این عشق دور شود
وما همنی إن خرجت من الحب حیا
اصلا برایم مهم نیست که از این عشق زنده خارج شوم
وما همنی أن خرجت قتیلا
و نیز اصلا برایم مهم نیست که از این عشق مرده خارج شوم

إنزعی الخنجرَ المدفونَ فی خاصرتی
و اترکینی أعیش..
إنزعی رائحتَک من مسامات جلدی
و اترکینی أعیش..
إمنحینی الفرصه..
لأتعرّف علی امرأه جدیده
تشطب اسمَکِ من مفکّرتی
و تقطعُ خُصُلاتِ شعرک
الملتفّه حول عنقی..

♦ نزار قبانی ♦

«أنا العاشق السیء الحظَّ
لا أستطیع الذهاب الیکِ
ولا أستطیع الرجوع الیّ
تمرد قلبی علیّ…»

♦ محمود درویش ♦

فی رذاذ المطر الناعم
کانت شفتاها
وردةً تنمو علی جلدی
وکانت مقلتاها
أُفقاً یمتدّ من أمسی
إلی مستقبلی…

♦ محمود درویش ♦

إلى كل من يقرأ:
‏فاجئهم يا الله بما يفرح قلبهم و يجبر خاطرهم

♦ نزار قبانی ♦

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *