شعر روز عشق؛ اشعار برای معشوق و متن های احساسی عاشقانه

عاشقی به اشتراک گذاشتن زندگی با یکدیگر است
ساختن برنامه های خاص فقط برای دو نفر
کارکردن دوشا دوش هم
و با غرور لبخند زدن
و یک به یک به حقیقت پیوستن تمام رویاها

در این بخش مجموعه شعر روز عشق، اشعار زیبا برای معشوق و متن های برگزیده احساسی عاشقانه با عکس نوشته را ارائه کرده ایم. این متن های به مناسبت روز عشق یا سپندارمذگان (ولنتاین) آماده شده اند.

معشوقه چو آفتاب تابان گردد
عاشق به مثال ذره گردان گردد
چون باد بهار عشق جنبان گردد
هر شاخ که خشک نیست رقصان گردد

همگان به جست‌ و جوی خانه می‌گردند
من کوچه‌ خلوتی را می‌خواهم
بی‌ انتها برای رفتن
بی‌ واژه برای سرودن
و آسمانی برای پرواز کردن
عاشقانه اوج گرفتن
رها شدن

To love is to share life together
to build special plans just for two
to work side by side
and then smile with pride
as one by one, dreams all come true

عاشقی به اشتراک گذاشتن زندگی با یکدیگر است
ساختن برنامه های خاص فقط برای دو نفر
کارکردن دوشا دوش هم
و با غرور لبخند زدن
و یک به یک به حقیقت پیوستن تمام رویاها

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست

این عشق ماندنی این شعر بودنی
این لحظه‌های با تو نشستن سرودنی‌ست

حمید مصدق

در این هستی غم انگیز
وقتی حتی روشن کردن یک چراغ ساده «دوستت دارم»
کام زندگی را تلخ می‌کند

این حرف آخر نیست!
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حتی اگر به رسم پرهیزکاری های صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع کنم

ای دل به کمال عشق آراستمت
از هر چه به غیر عشق پیراستمت

ای که می پرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست

در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر

غم عشق..

آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد

سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

چو لعل شکرینت بوسه بخشد
مذاق جان من ز او پر شکر باد

و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس
ز حقه دهنش چون شکر فرو ریزد

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرس
بیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا مپرس

سخن عشق …

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی
هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

مزه عشق به این خوف و رجاهاست رفیق
عشق سرگرمی‌اش آزار و تسلاست رفیق

قصه ما و عشق ما ماه به چاه کردنست
قول و غزل چه سان که این نامه سیاه کردنست

بوسه یعنی وصل جانان وصل عشق
بوسه یعنی یک شدن در درس عشق

من حاصل عمر خود ندارم جز غم
در عشق ز نیک و بد ندارم جز غم

حافظ

ﻋﺎﺷـﻘﺎنه ﺑﺎ ﻣﻦ ﺑﺎﺵ
ﻋﺸـــﻖ ﻓﻘﻂ ﮐﻨﺎﺭ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻥ ﻧﯿﺴﺖ
ﻓﻘﻂ ﺣﺮﻑ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﻓﻘﻂ ﻇﺎﻫﺮ ﻧﯿﺴﺖ
ﻋﺎﺷﻖ که ﺑﺎشی
حتی ﺍﮔﺮ ﻧﺒﺎﺷـم
ﺗــــﻮ ﻋﺎﺷــــــﻘﺎنه ﺑﺎ منی
ﻋﺸـﻖ یعنی
ﻣــﻦ ﻭ. ﺗـــﻮ
ﻣﺎﻭﺭﺍی ﺗﻤﺎﻡ ﻓﺎصله‌ها
روز عشق مبارک

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق من نسبت به تو مانند دریای مواج است
عشقی عمیق و قدرتمند و جاودان
که در برابر طوفان ها و بادها و باران ها
همیشه زنده خواهد ماند
قلب های ما سرشار از پاکی و عشق هستند
و من با هر ضربان قلب بیشتر از قبل عاشقت می شوم

منم تنها ترین تنهای تنها
و تو زیبا ترین زیبای دنیا

نگاهت را پرستم ای نگارم
فدای تار مویت هرچه دارم
شعر عاشقانه زیبا برای همسر

کاش قلبم درد پنهانی نداشت

کــــاش برگ آخر تقویم عشق

“تو را دوست دارم ”
و این دوست داشتن
حقیقتی است که مرا
به زندگی دلبسته می کند …

می‌گویند عشق خدا
به همه یکسان است.
ولی من می‌گویم
مرا بیشتر از همه دوست دارد
و گر نه به همه
یکی مثل تو می‌داد
روز عشق مبارک

ای مهربان – پرنده خیالم با یاد تو به اوج آسمانها پر خواهد گشود

منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم
در چشمانت خیره شوم

زمانی که برای اولین بار دیدمت
از دور همانند فرشته بودی
وقتی نزدیک تر شدم
قلبم بیشتر و بیشتر به تپش افتاد
همان لحظه بود که فهمیدم
بقیه عمرم را عاشق تو خواهم بود
با لمس دستان تو همه زندگی ام دگرگون شد
و اکنون، برای همیشه می خواهم کنارت باشم.

تا در ره عشق آشنای تو شدم
با صد غم و درد مبتلای تو شدم

وحشی بافقی

موهایت را می بویم

نفس هایت را می شنوم

بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل
بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل

رودکی

تو آرام آرام نفس بکش

تو نرم نرم نگاهم کن

مگر چقدر عمر می کنیم

آدمیزاد است دیگر

در عشق زنده باید کز مرده هیچ ناید
دانی که کیست زنده؟ آن کو ز عشق زاید

در راه رهزنانند وین خفتگان خسانند
پای نگار کرده این راه را نشاید

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو

ز هم نمی توانم باور کنم که واقعا اتفاق افتاده باشد
ما همدیگر را ملاقات کردیم و ناگهان تو
بخش خاص و مهم زندگی ام شدی
عزیزم
عشق تو باعث شادی هر روز من است.
دوستت دارم

هر که در عاشقی قدم نزده است
بر دل از خون دیده نم نزده است

خاقانی

من در پی رد تو کجا و تو کجایی
دنبال تو دستم نرسیده است به جایی

این عشق زمینی است که آغاز صعود است
پابند «هوس» نیستم ای عشق «هوایی»

تویی که ناب ترین فصل هر کتاب منی
شروع وسوسه انگیز شعر ناب منی

چقدر هجمه ی تشویش بی تو بودن ها
تویی که نقطه ی پایان اضطراب منی

هر شب به تو با عشق و طرب می‌گذرد
بر من زغمت به تاب و تب می‌گذرد

هاتف اصفهانی

ای عشق! ای عمیق‌ترین احتیاج‌ها
درمان دردها و خود از بی علاج‌ها

با یاد گیسوان خمت باز مانده‌ام
با صد هزار سلسله از اعوجاج‌ها

هم نظری هم خبری هم قمران را قمری
هم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری

خانه پر بود از متاع صبر این دیوانه را
سوخت عشق خانه سوز اول متاع خانه را

هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق
کاینهمه گفتند و آخر نیست این افسانه را

دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد
بر یکی سنگین دل نامهربان چون خویشتن

رابعه قزداری

تشنگانِ مِهر محتاج ترحم نیستند
کوشش بیهوده در عشق از گدایی بهتر است

راهی ست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست

عشق تو عالم دل جمله به یکبار گرفت
بختیار اوست برما که تو را یار گرفت

سیف فرغانی

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *