امیدواری به خدا یکی از ارکان اصلی ایمان و اعتقاد به خداوند است. این امیدواری، نیروی محرکه ای است که انسان را در مواجهه با مشکلات و سختی های زندگی، قوی نگه می دارد و به او انگیزه می دهد تا به آینده امیدوار باشد. امید به خدا، به انسان احساس قدرت و آرامش می دهد. دانستن اینکه خداوند همیشه همراه ماست و در هر شرایطی به کمکمان می آید باعث می شود که از درون قوی شویم و بتوانیم با مشکلات مقابله کنیم. به همین خاطر ما در ادامه این مطلب می خواهیم گلچینی از متن های ادبی و اشعار زیبا در خصوص امید داشتن و امیدواری به خدا با مضامین پرمحتوا و دلنشین را برایتان گردآوری کنیم.
مه و مهر یار ما شد به امید تو خدا شد
که زهی امید زفتی که زند در خدایی
مرا چه بندگی از دست و پای برخیزد
مگر امید به بخشایش خداوندی
ما به امید عطای تو چنین بی کاریم
کار ما را به امید دگران نگذاری
ﮔﺮ ﮔﻨﺎﻫﻢ ﺳﺨﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭﺳﺖ ﺭﺣﻤﺖ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺖ
ﺑﺮ ﮔﻨﺎﻩ ﺳﺨﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﺑﺒﺨﺶ
ﭼﻮﻥ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑﺪﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﺎﺩﺍﻧﺎﻥ ﺗﻮﯾﯽ
ﺑﺮ ﻣﻦ ﻧﺎﺩﺍﻥ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭﻡ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪﺍ ﺑﺒﺨﺶ
خداوندی چنین بخشنده داریم
که با چندین گنه امیدواریم
خدایا گر بخوانی ور برانی
جز انعامت دری دیگر نداریم
با خدا باش و نصرت از وی خواه
کــه مــددهــا ز آســمــان آمــد
گر خدا داری ز غم آزاد شو
از خیال بیش و کم آزاد شو
بندگان در بند خویش اند از کسی یاری مخواه
از خدا باید بخواهی تا من اویت کند
خوشا آنانکه الله یارشان بی
بحمد و قل هو الله کارشان بی
خوشا آنانکه دایم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بی
ای ز غم مرده که دست از نان تهی است
چون غفور است و رحیم این ترس چیست
خدایا جهان پادشاهی تو راست
پناه بلندی و پستی تویی
رسیدهام به خدایی که اقتباسی نیست
خدا کسیست که باید به دیدنش برویم
توکل کن اگر بر غم رسیدی
توسل بر خدا کن نی دگر کس
ﮔﺮ ﮔﻨﺎﻫﻢ ﺳﺨﺖ ﺑﺴﯿﺎﺭﺳﺖ ﺭﺣﻤﺖ ﻧﯿﺰ ﻫﺴﺖ
ﭼﻮﻥ ﭘﺬﯾﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑﺪﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﺎﺩﺍﻧﺎﻥ ﺗﻮﯾﯽ
من به یادت بودنت مشغولم و جز تو که کاری ندارم
اشتغالم رانگیر
میوه ای کالم و هستم متصل برشاخه ات
نه! نکن از خود جدا من را
کمالم را نگیر
در خیالاتم تو هستی
و تو هستی و تویی
خوش خیالم باخیال تو
خیالم رانگیر
وقتی که دل از دنیا، آمیخته ی درد است
وقتی که صداقت ها، آلوده به صد رنگ است
خود را به خدا بسپار، چون اوست که بی رنگ است
چون وادی عشق او دور از همه نیرنگ است
خود را به خدا بسپار، آن لحظه که تنهایی
آن لحظه که دل دارد از تو طلب یاری
خود را به خدا بسپار، همراه سراسر اوست
دیگر تو چه میخواهی! بهر طلب از دوست
خود را به خدا بسپار، آن لحظه که گریانی
آن لحظه که از غمها، بی تابی و حیرانی
خود را به خدا بسپار، چون اوست نوازشگر
چون ناز تو میخواهد، او را ز درون بنگر
بترس از آن که در دنیا، ندارد جز خدا یاری
که نابودَت کند آهَش، اگر قلبی به درد آری
دلم گرفته خدا را تو دل گشایی کن
من آمدم به امیدت تو هم خدایی کن
نبین که غرق گناهم که این کرم بنمای
بیا و بخششی بنما و کبریایی کن
به هر چه صفت داری ای خدا که قسم
که هیچ نمانده برایم تو غمزدایی کن
به حق بزرگان این دو عالم که
بیا و داغ دلم را تو خود نگاهی کن
ببین غمین شده این روزگار خراب
ز بی وفایی این مردمان، خودت وفایی کن
که هر چه بلا است کشیده ام ای وای
نمی شود که بگویی تو هم جوانی کن؟
هشیار سری بود ز ســـودای تو مست
خوش آنکه ز روی تو دلش رفت ز دست
بی تو همه هیـــچ نیست در ملک وجود
ور هیچ نباشد چو تــو هستی همه هست
باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
ای دل اندربند زلفش از پریشانی منال
به ملازمان سلطان که رساند این دعا را؟
ز رقیب دیوسیرت به خدای خود پناهم
در خرابات مغان نور خدا میبینم
جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو
