شعر درباره گل + اشعار زیبا و عاشقانه در مورد گل های زیبا

شمع بزم چمنند انجمن آرایی را …

در این بخش شعر زیبا درباره گل را با مضامین عاشقانه و غمگین آماده کرده ایم و امیدواریم این این مجموعه اشعار مورد توجه شما قرار بگیرد. شما می توانید این اشعار زیبا را برای کپشن عس هایی که از گل یا گلخانه خود میگیرید، قرار دهید. در ادامه با تاپ ناز باشید.

… بار پیری شکند پشت شکیبایی را

شمع بزم چمنند انجمن آرایی را …

بهاری بود و ما را هم شبابی و شکر خوابی

چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی

سرو من صبح بهار است به طرف چمن آی

گر بدین جلوه به دریاچه اشکم تابی

با من هنوز هم خجل از اشتباهش است

هر سرخ گل که در چمن آید گیاهش است

این هم از آب و آینه خواهش ماه کردن است

لطف بهار عارفان در تو نگاه کردن است …

بیا که نوبت انس است و الفتست ای دوست

ز بس که باغ طبیعت پرآفتست ای دوست …

از تو چه پنهان همیشه بار ندامت

نیش ندامت خلید و خار ملامت

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت

… چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت

با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو ندارد

… جز وصف پیش رویت در پشت سر نگویم

کاش پیوسته گل و سبزه و صحرا باشد

زلف دوشیزه گل باشد و غماز نسیم

عروس لاله به دامان کوهسار آمد

به بام کلبه پرستوی زرنگار آمد

هر که از جوی خرابات نخورد آب حیات

حافظا چشمه اشراق تو جاویدانی است …

تو بودی که آواز را چیدی از پشت مه

تو گفتی که از نقطه چین ها اگر بگذری

پدرم می‌گوید کتاب

و من خوب می‌دانم

می‌دانم قاریانِ کور حتا

از زیبایی تو باخبرند

غنچه با دل گرفته گفت:

گوشه‌ای درون خودنشستن است»

بوسه های پر دوامت، مایه ی حیات من

از وقتی که رفته ای، گل من، دوست دارم که باز آیی

من اگر رنگ بودم قرمز می‌شدم

یا اگر فصل بودم پاییز

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانی‌ست

به قمریان عاشق حسد می‌ورزم

و به ستاره و باران

دیروز

در جست‌وجویت بودم

بی گمان

بر دوش دارم

دوستم نداری

از تمام شاخه‌های درهمم

از باغ پیراهنم

قول می‌دهم مستت کنند

پس بیا به خاطر یک گل سرخ،

یک یادِ ساده از همان سالِ بوسه ها،

به موسم آمدنت

تمام راه قدومت را

کی می رسی از راه؟

شمعدانی ها بخندند

دارد بهار می‌شود

بنفشه جار می‌زنند

باران که آمد

آفتاب که تابید

انصاف نیست این گل پژمرده شود

روشن است

پیش رویت دگران صورت بر دیوارند

 تا گل روی تو دیدم همه گل‌ها خارند

پابرهنه، تا کجا دویده‌ای

گل شکفته است؟!‏

لبخند بزن

به نیلوفرِ آبی

همیشه چشمانت

و همین است که

دستانم بوی گل می‌داد

محاکمه کردند

چشم های تو …

روزی خواهد رسید که

اوست

بویِ گل‌ها مستش نمی‌کند

بوی صلوات می‌دهد دستانم

نرگس نخجوانی

در من باغبانی است

هر صبحدم، به تماشا می‌نشیند

گل پامچال، گل پامچال، بیرون بیا

شکوفاهان، غنچه وا کنید، غنچه وا کنید

وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها

گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *