وقت آن شد که به گل حکم شکفتن بدهی
باد نوروزی همی در بوستان بت گر شود
در این بهار دل انگیز ؛ مزرع سینه اتان از سبزه ی محبت ؛ سبز و خرم باد
رعد همی زند دهل ، زنده شده است جزء و کل
در دل شاخ و مغز گل بوی بهار می کشد
لطف بهار بشکند رنج خمار باغ را
گرچه جفای دی کنون سوی خمار می کشد
اندر دل من مها دل افروز تویی
شادند جهانیان به نوروز و به عید
من پاییز را جارو میکنم
تابستان را میشویم تاهمیشه بهار باشد
امروز جمال تو بر دیده مبارک باد
گلها چون میان بندد بر جمله جهان خندد
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
دی شد و بهمـــن گذشت فصل بهاران رسید
آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب
با صد هزار نزهت و آرایش عجیب
ساقی گزین و باده و می خور به بانگ زیر
کز کشت سار نالد و از باغ عندلیب
ساقیا آمدن عید مبارک بادت
وان مواعید که کردی مرود از یادت
در شگفتم که درین مدت ایام فراق
برگرفتی ز حریفان دل و دل میدادت
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید
سفیر مرغ برآمد بط شراب کجاست
فغان فتاد به بلبل نقاب گل که کشید
کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت
من و شراب فرح بخش و یار حور سرشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز
که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت
چمن حکایت اردیبهشت میگوید
نه عاقلست که نسیه خرید و نقد بهشت
برآمد باد صبح و بوی نوروز
مبارک بادت این سال و همه سال
مبارکتر شب و خرمترین روز
به استقبالم آمد بخت پیروز
دهلزن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قدر بود امروز نوروز
مهست این یا ملک یا آدمیزاد
پری یا آفتاب عالم افروز
علم دولت نوروز به صحرا برخاست
زحمت لشکر سرما ز سرِ ما برخاست
بر عروسان چمن بست صبا هر گهری
که به غواصی ابر از دل دریا برخاست
تا رباید گلهی قاقم برف از سر کوه
بزک تابش خورشید به یغما برخاست
برخیز که میرود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه میکند گل افشان
مبارکتر شب و خرمترین روز
دهلزن گو دو نوبت زن بشارت
بر آمد باد صبح و بوی نوروز
مبارک بادت این سال و همه سال
ایّام بقا چو باد نوروز گذشت
تا چشم نهادیم بهم ، صبح دمید
