شعر تابستان و مجموعه اشعار درباره گرما، عشق و آفتاب

زندگی را باید زندگی کرد، آنطور که دلت می گوید.
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری!

در این بخش مجموعه شعر تابستان با زیباترین اشعار درباره فصل گرما، عشق سوزان و آفتاب را ارائه کرده ایم. فصل تابستان برای اکثر افراد بسیار خوشایند است زیرا می توانند به اکثر نقاط کشور سفر کنند. در فصل تابستان می توان طبیعت را به زیباترین شکل ممکن مشاهده کرد. همین موارد باعث ایجاد حس و حالی خوب در این فصل می شوند.

آمده فصل تابستان
با خورشید فروزان
تیر و مرداد، شهریور
می آیند با تابستان
تابستان گرمِ گرم است
آفتابش داغ و سوزان
اما من دوستش دارم
چون تعطیل است دبستان

اکنون که تابستان در گذر است
زیر چنار روبروی خانه ات
سایه
چگونه تنک می شود
و انتظار
چگونه رنگ می بازد؟

می خواهم نفس سنگین
اطلسی ها را پرواز گیرم
در باغچه های تابستان
خیس و گرم
به نخستین ساعت عصر
نفس اطلسی ها را
پرواز گیرم

آه خدایا، خدایا آه
چرا من باز مانده ام، باز از راه
تابستان است و چنین سردم؟
آخر آسان نبود من دردم

آن ماه که گفتی ملک رحمان است
این بار اگرش نگه کنی شیطان است

در زمانی که وفا

زندگی را ورق بزن
هر فصلش را خوب بخوان
با بهار برقص
با تابستان بچرخ
در پاییزش عاشقانه قدم بزن
با زمستانش بنشین و

زندگی را باید زندگی کرد، آنطور که دلت می گوید.
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری!

من هنوز می توانم به قلبم که فرسوده است
فرمان بدهم که تو را دوست داشته باشد
به قلبم فرمان می دهم
میوه های زمستانی را برای تابستان ذخیره کند
تا تو در تابستان از راه برسی
سبدهای میوه را که وصیتنامه من است
از زمین بی برکت و فرسوده برداری

تا آمدن تو بتپد

زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست

جز نوازش شیوه‌ای دیگر نمی‌داند نسیم

تابستان مى رود که تمام شود

که تمام شود همه چیز…

تو این گرما بیا دیوونه گردیم

که این گرمای سوزان کشت ما را

حسرتِ داغِ ظهر تابستان
دختـرِ گـرمسیـری ِ آبـان

شعر از محمدحسین ناطقی

در جانمان سرمای غول آساست.. تابستان
یک برف سنگین پیش روی ماست.. تابستان
در روحمان کافور را تزریق میکردند
با فصل هایی که پر از سرماست.. تابستان

خیلی هوا گرمست.. اما دست های ما
در دست های خالی از گرماست.. تابستان
ما اشک های یخ زده در بغضمان هستیم
افزایش قندیل ها، غوغاست.. تابستان

تابستـونم تابستـون
میوه ی من، تو بستـون
زیاده میـوه هایـم
هرچی می خوای، تو بستـون

تو گرمای تابستـون
یالا برو، تو بستـون
شکـر خُـدا نشستیـم
تو تابستـون، تو بستـون

نمونه ی میـوه هام
بخور خُنک، تو بستـون
هـواش ببیـن چه عالیست!
فقط؛ انـرژی بستـون

در شبی ، سرشار اندوه نگاه او

خط بی پایان گیسویش .

چه خوب بود

وقتی

زمستان گرمت

بهار منظرت را می آراید

به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل‌های خشک گذر میکردند

و آستانه پر از عشق می‌شود
و من در آستانه به آنها که دوست می‌ دارند
و دختری که هنوز آنجا،
در آستانهٔ پر عشق ایستاده، سلامی دوباره خواهم داد

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *