شعر باحال و خنده دار در وصف چت (طنز)

بگفتم اسم من هم هست فرهاد******ز دست عاشقی صد داد و بیداد
 

بگفتم اسم من هم هست فرهاد******ز دست عاشقی صد داد و بیداد
 

بگفت هاله ز موهای کمندش*********کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش

بگفت چشمان من خیلی فریباست*******ز صورت هم نگو البته زیباست

در او دیدم تمام آرزوهام***************که باشد همسر و امید فردام

برای دیدنش بی تاب بودم**********ز فکرش بی خور و بی خواب بودم

به او گفتم که قصدم دیدن توست*********زمان دیدن و بوییدن توست

ز رویارویی ام او طفره می رفت********هراسان بود او از دیدنم سخت

رسید از راه، وقت و روز موعود*********زدم از خانه بیرون اندکی زود

چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت******تو گویی اژدهایی بر من آویخت

ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا*************کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا

مسن تر بود او از مادر من*************بشد صد خاک عالم بر سر من

به خود چون آمدم، دیدم که او نیست*دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست

به خود لعنت فرستادم که دیگر**********نیابم با چت از بهر خود همسر

که تا گیرید از آن درسی به عبرت*********سرانجامی نـدارد قصّه ی چت

منبع  : پارس ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *