شعرهای زیبا و دلنشین؛ گلچین اشعار درباره زندگی و عشق

خوب است همین که

در این بخش گلچین شعرهای زیبا و دلنشین در مورد عشق و زندگی را از شاعران معروف گردآوری کرده ایم. در ادامه اشعار زیبای عاشقانه درباره عشق و زندگی را بخوانید.

و تو هم روزی پير می شوی
اما من
پيرتر از اين نخواهم شد
در لحظه ای از عمرم متوقف شدم
منتظرم بيايی
و از برابر من بگذری
زيبا، پير شده
آراسته به نوری
که از تاريکی من دريغ کرده ای…

زندگی موسیقی گنجشک هاست
زندگی باغ تماشای خداست
زندگی یعنی همین پروازها
صبح ها
لبخندها
آوازها

خوب است همین که

خوب است همین که

دل های ما که به هم نزدیک باشد،
دیگر چه فرقی می کند
که کجای این جهان باشیم
دور باش اما نزدیک…
من از نزدیک بودن های دور می ترسم…

تیغ تیزی گر به دستت داد چرخ روزگار
هرچه میخواهی ببر اما مبر نان کسی

همیشه قصه‌ ی شب

تو غرق خوابی

زندگی آب روانی است، روان می گذرد
هر چه تقدیر من و توست، همان می گذرد

و عشق تجربه‌ ی زیباییست

به شرط آنکه باز من، عاشق تو شوم

درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد
نهال دشمنی بر کن که رنج بی شمار آرد

من و عشق و مستیِ عشق

بجز این هنر چه باشد

تو را هیچ گاه آرزو نخواهم کرد !
تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی
نه با آرزوی من …

چو در کنار منی

دو دیده ام مژه بر هم

دوستت داشتم
دوستت دارم
و دوستت خواهم داشت
از آن دوستت دارم‌ ها
که کسی نمی‌ داند
که کسی نمی‌ تواند
که کسی بلد نیست

وقتی که تو نیستی

مثل کم داشتنِ یک وزیدن

کاش می شد عشق را آغاز کرد
با هزاران گل یاس آن را ناز کرد
کاش می شد شیشه غم را شکست
دل به دست آورد نه این که دل شکست

تو‌ آهسته‌ و آرامی

شبیه طعم مربای شاتوت

دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

ای نسیم سحر

که کسی جز تو ندانم

تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی
تا شب نرود صبح پدیدار نباشد

تو به من می‌ نگرى

واى از آغوشت

یکی درد و یکی درمان پسندد
یک وصل و یکی هجران پسندد
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسندد

هر که را به هر شکلی که دوست داری

اما من را به آن شکلی

جلوه بخت تو دل می برد از شاه و گدا
چشم بد دور که هم جانی و هم جانانی

عشق

که از من به تو می‌ رسد

پیری آن نیست که بر سر زند موی سفید
هر جوانی که به دل عشق ندارد پیر است

زندگی دقیقاً

که یک نفر می‌ خندد

دلبرا خورشید تابان ذره‌ ایی از روی تست

گر از یادم رود عالم

به شرط آنکه گهگاهی

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام
دوست می دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته ام
دوست می دارم

در هوایت بی قرارم روز و شب
سر ز پایت بر ندارم روز و شب

می‌ شود با یکی چای بخوری

با یکی عکس بگیری

به مهر و ماه چه نسبت فرشته روی مرا؟
سخن مگو که مرا نیست تاب گفت و شنید
کجا به نرمی اندام او بود مهتاب؟
کجا به گرمی آغوش او بود خورشید؟

گم گشته زمان در گذر ثانیه هایش
با خاطره هایش غم تنهایی نیست
این رنگ رخ و موی سفید است نشانی
این بودن بر عهد که رسوایی نیست

هر چه گویی آخری دارد به غیر از حرف عشق
کاین همه گفتند و آخر نیست این افسانه را

بد مکن از گردش دوران بترس
دور مکافات کند ز آن بترس

ما که چو پرگار قدم می زنیم
چرخ برین نقطه غم می زنیم

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را …

روزگارم این است:
دلخوشم با غزلی، تکه نانی، آبی، جمله ی کوتاهی
یا به شعر نابی و اگر باز بپرسی گویم:
دلخوشم با نفسی، حبه قندی، چایی، صحبت اهل دلی
فارغ از همهمه ی دنیایی
دلخوشی ها کم نیست

ز خاک کوی تو هر خار سوسنی است مرا
به زیر زلف تو هر موی مسکنی است مرا

هر که عیب دگران پیش تو آورد و شمرد
بی گمان عیب تو پیش دگران خواهد برد

راست است که
صاحبان دل های حساس نمی میرند…
بلکه بی هنگام ناپدید می شوند..

منبع  : مجله تاپ ناز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *