دوشنبه 14 ارديبهشت 1394 00:15 ساعت

دوست داشتی حسین را دمادم در آغوش بگیری و بوی حسین را با شامه تمامی رگهایت استشمام کنی؛ اما تو بزرگ بودی و حسین بزرگتر و شرم همیشه مانع می شد، مگر که بهانه ای پیش می آمد؛ سفری، فراق چند روزه ای، تسلای مصیبتی و… تو همیشه به نگاه بسنده می کردی و با چشم هایت بر سر و روی حسین بوسه می زدی. وقتی علی اکبر آمد، میوه بهانه چیده شد و همه موانع برچیده.
گروه معارف – رجانیوز: يک سال و نيم بعد تو سالار تشنه لب/ زينب به آب لب نزده يار تشنه لب/ يک سال و نيم بعد تو سوخت جان زينبت/ شانه نخورده موي پريشان زينبت/ يک سال و نيم گريه براي تو کرده ام/ تاعالمي که غرق عزاي تو کرده ام…
حسین کوچکت همیشه در آغوش تو بود و تو می توانستی همه احساسات حسین طلبانه ات را نثار او می کنی. از آن پس، هر گاه دلت برای حسین تنگ می شد، بوسه بر گونه های علی اکبر می زدی. از آن پس، علی اکبر بود و در دامان مهر تو. علی اکبر بود و دست های نوازش تو، علی اکبر بود و نگاه های پرستش تو و… حسین بود و ادراک عاطفه تو.
