شخصیت کمال «ماجرای نیمروز» در جبهههای جنگ قلهها را فتح میکرده و الان خانههای تیمی منافقان را. شخصیت کمال ترکیبی از دوگانه خیبری-موتوری حاتمیکیاست و جذابیت هر دو را توامان داراست.
سوره سینما – بهترین شیوه برای آغاز نقد یک اثر هنری، بیان احساس لحظات مواجهه با آن اثر و کاوش تأثیری است که پس از پایان بر اعماق ضمیر مخاطب میگذارد. یک فیلم سینمایی خوب نه فقط هنگام اکران بلکه پس از روی پرده رفتن تیتراژ پایانی، همچنان روی مخاطب خود، کار میکند. «ماجرای نیمروز» با این معیار، نسبتاً فیلم موفقی است و لااقل در طول تماشا به هیچوجه مخاطب را خسته و دلزده و پشیمان نمیکند، اما عمده ذوقزدگی مخاطب از این اثر، به این دلیل است که از توقعات کلیشهای ما از سینمای ایران و از عادت به تماشای عشق و ازدواج و طلاق و فقر و ثروت و خیانت و دروغ و روابط انسانی و مقولاتی از این دست، آشناییزدایی میکند.
«ماجرای نیمروز» پس از پایان، مخاطب عامی را که از وقایع تاریخی سالهای آغازین انقلاب کمتر اطلاع دارد، با پرسشهایی رها میکند. پرسشهایی که مخاطب، پاسخ همه آنها را از این فیلم طلب میکند. گویا پس از تماشای «ماجرای نیمروز» دلمان میخواهد یقه پژوهشگر و نویسنده و کارگردان و تهیهکننده فیلم را بگیریم و بپرسیم که چرا قصه را بیشتر ادامه ندادی و بپرسیم سرنوشت کمال (با شخصیتپردازی و بازی فوقالعاده هادی حجازیفر) چه شد.
