به گزارش خبرگزاری آنا، لیلا اسدی وکیل پایه یک دادگستری، حضرت رباب(س) روزهایی را پشت سر میگذاشت که در انتظار تولد فرزندش بود؛ مادری که خوشحال بود قرار است فرزندی برای حسین بن علی(ع) به دنیا بیاورد. ماهها او را در وجود خود حمل کرد، با او زندگی کرد، برای آمدنش شوق داشت و آرزوها در دل پروراند، اما آنچه رباب میدید تنها بخشی از ماجرا بود. قرآن در آیه ۱۱ سوره فاطر پرده را کنار میزند و میفرماید: «هیچ زنی باردار نمیشود و نمیزاید مگر به علم او…» یعنی پیش از آنکه رباب، علیاصغر را بشناسد، خدا او را میشناخت؛ پیش از آنکه نامی بر او نهاده شود، در علم الهی حاضر بود؛ پیش از آنکه در آغوش مادر قرار گیرد، جایگاه او در نظام حکیمانه خداوند معلوم بود.
این آیه ما را به حقیقتی عمیق میرساند: هیچ کودکی اتفاقی به دنیا نمیآید؛ هر تولد، یک اذن الهی است و هر حیات، یک حکمت الهی دارد. از همین رو اگر علیاصغر(ع) به دنیا آمد، تنها برای چند ماه زندگی کردن نبود؛ او نیز همچون همه انسانها مسیر آفرینش را از خاک، نطفه و رحم مادر تا ورود به این جهان طی کرد، اما خداوند برای او مأموریتی قرار داده بود که با طول عمر سنجیده نمیشد. در پرتو آیه ۱۱ سوره فاطر، کربلا فقط میدان نبرد نبود؛ میدان آشکار شدن حقیقت انسانها بود. اگر با نگاه قرآن به عاشورا بنگریم، هر کس در این صحنه مأموریتی داشت؛ گویی خداوند هر شخصیت را در جایگاه ویژهای قرار داده بود تا بخشی از حقیقت آشکار شود.
حضرت زینب(س) مأمور رساندن پیام بود، امام سجاد(ع) مأمور حفظ خط امامت، حضرت عباس(ع) مأمور سقایت و حمایت از خیمهها و تجلی وفاداری، علیاکبر(ع) مأمور آشکار کردن شباهت کامل نسل نبوی، قاسم بن الحسن(ع) مأمور نمایش عشق به حق در جوانی، حبیب بن مظاهر مأمور اثبات وفاداری در پیری، زهیر بن قین مأمور نشان دادن قدرت تحول انسان، و هر یک از یاران حسین(ع) قطعهای از پازل عاشورا بودند. اما وقتی به حضرت علیاصغر(ع) میرسیم، پرسش متفاوت میشود:
