شبهاتی در رابطه با واقعه غدیر و تعامل حضرت علی با غاصبین خلافت

۱۳۸۹/۰۹/۲۷ ۱۱:۳۰

1- آیا امکان دارد همه ی 120 هزار نفری که در صحرای غدیر بوده اند در عرض 70 روز ایمانشان را از دست بدهند با وجود اینکه از حج برمی گشتنند؟ البته منظور از همه، عموم شرکت کننده ها است دو نفر سه نفر را به حساب نمی آوریم اگر واقعا چنین اتفاقی افتاده بود، آیا از آن 120 هزار نفر علی علیه السلام 120 نفر پیدا نمی کرد که حق خود را بستاند؟ آیا همه در عرض 70 روز بی ایمان شدند؟

2- آیا پیامبر نمی تواست به جای استفاده از کلمات دو پهلو از لغتی استفاده کند که به طور ظاهری و بدون برداشت های گوناگون درست خلافت مشخص شود مانند اینکه ما درست به آب اشاره کنیم، نه کلمه نوشیدنی را که مردم هزار معنی از آن استخراج کنند؟

3- چرا خداوند مطالب خیلی خیلی جزئی را در قرآن آورده، به این مطلب مهم اشاره مستقیم نکرده؟ اگر بگوید گه قرآن را عوض می کردند، آن وقت تکلیف آیه «انا نحن له لحافظون» چه می شود؟ حفاظت آنجا معنی دارد که مردم یا به آن حمله کنند نه اینکه طوری باشد که انگیزه حمله نباشد تا بگوییم حفاظت کرده ایم؟

4- اگر حق علی علیه السلام گرفته شد و او خانه نشیین شد، چرا دخترش را به عمر داد؟

5- چرا امام حسین را در جنگ ایران، جزء سپاه عمر کرد؟

6- چرا در امورات، به عمر مشاوره می داد؟ این چه نوع خانه نشینی است؟ چطور امام حسین علیه السلام حج را به خاطر شکاف در اسلام نیمه کاره گذاشت ولی علی علیه السلام غسل پیامبر را که صدها نفر حاضر بودنند انجام دهند و پیامبر بعد از سه روز دفن شد قطع نکرد تا به سقیفه برود؟

3- چرا خداوند مطالب خیلی خیلی جزئی را در قرآن آورده، به این مطلب مهم اشاره مستقیم نکرده؟ اگر بگوید گه قرآن را عوض می کردند، آن وقت تکلیف آیه «انا نحن له لحافظون» چه می شود؟ حفاظت آنجا معنی دارد که مردم یا به آن حمله کنند نه اینکه طوری باشد که انگیزه حمله نباشد تا بگوییم حفاظت کرده ایم؟

پرسش 1: آيا امکان دارد همه 120 هزار نفر که در صحراي غدير بوداند، همه آنها در عرض 70 روز ايمان شان را از دست داده باشند با وجود اين که از حج بر مي گشتنند (البته منظور از همه عموم شرکت کننده ها است دو نفر سه نفر را به حساب نمي آوريم) اگر واقعا چنين اتفاقي افتاده بود، آيا از آن 120 هزار نفر علي (ع) 120 نفر پيدا نمي کرد که حق خود را بستاند؟ آيا همه در عرض 70 روز بي ايمان شدند؟

پاسخ:
با سلام و تشکر به خاطر ارتباط تان با اين مرکز.
1. حالات انسان هميشه يکسان نيست و در طول زندگي انسان فراز و نشيب‏ هاي بسياري مي‏ تواند پيش آيد و تحت اوضاع حاکم قرار گيرد. فقط شماري از انسان‏ها هستند که مانند کوه استوارند و هيچ گاه تحت تأثير قرار نمي‏ گيرند؛ البتّه اين گونه افراد بسيار اندک هستند.
اصناف ياران پيامبر(صلى الله عليه وآله) صحابه رسول خدا را ـ به گواهى آيات قرآن مجيد ـ مى توان به پنج گروه عمده تقسيم كرد:
1. پاكان و صالحان:
آنها گروه هاى مؤمن و با اخلاص بودند كه ايمان، در عمق جانشان نفوذ كرده بود و از هيچ گونه ايثار و فداكارى در راه خدا و اعتلاى كلمه اسلام كوتاهى نمى كردند. همان گروهى كه در آيه 100 سوره توبه به آنها اشاره شده است. هم خدا از آنها راضى بود و هم آنها از الطاف پروردگار راضى بودند، «رَضِىَ اللهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ».
2. مؤمنان خطاكار:
همان گروهى كه در عين ايمان و عمل صالح، گاهى لغزش هايى داشتند و اعمال صالح و ناصالح را به هم مي آميختند كه به گناه خود هم معترف بودند . اميد عفو و بخشش درباره آن ها مى رود، و در آيه 102 سوره توبه به دنبال گروه اوّل به آنها اشاره شده است: «وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلا صَالِحاً وَآخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ».
3. افراد آلوده به گناه:
كه قرآن نام فاسق بر آنها نهاده و فرموده: اگر فاسقى خبرى براى شما آورد، بدون تحقيق نپذيريد كه در سوره حجرات آيه 6 به آنها اشاره شده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإ فَتَبَيَّنُوا»، كه مصداق آن در تفاسير شيعه و اهل سنّت ذكر شده است.
4. مسلمانان ظاهرى:
آنها كه ادّعاى اسلام داشتند، ولى ايمان در اعماق قلبشان نفوذ نكرده بود، كه در آيه 14 سوره حجرات به آنها اشاره شده است: «قَالَتِ الاَْعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الاِْيمَانُ فِى قُلُوبِكُمْ».
5. منافقان:
افرادى كه با روح نفاق در لابه لاى مسلمانان، گاهى به صورت شناخته شده، و گاه ناشناخته به سر مى بردند و از كارشكنى در امر اسلام و پيشرفت مسلمين ابا نداشتند كه در همان سوره توبه به دنبال اشاره به گروه مؤمنان صالح، در آيه 101 به آنها اشاره شده است: «وَمِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِّنَ الاَْعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ».
بى شك همه اينها پيامبر(ص) را ديده بودند و با او مصاحبت و معاشرت داشتند و بسيارى از آنها در غزوات شركت داشتند و هر تعريفى براى صحابه كنيم بر همه اين گروه هاى پنجگانه تطبيق مى شود، آيا مى توان همه را اهل بهشت و پاك دانست؟
بنا بر اين صحابه پيامبر نيز از نظر ايمان يکسان نبودند. بعضي از آن‏ها مصداق اين آيه شريفه هستند: «و من الناس من يشتري نفسه ابتغاء مرضاة اللَّه؛(1) بعضي مردانند که از جان خود در راه رضاي خدا در گذرند»، و بعضي مصداق آيه «و اذا رأوا تجارة او لهواً انفضوا اليها و ترکوک قائماً؛(2) و اين مردم چون تجارتي يا لهو و لعب و بازيچه‏اي ببينند، بدان شتابند و تو را در نماز تنها گذارند».
عدّه‏اي از صحابه، سختي‏هاي جنگ تبوک و يوم العسرة را تحمّل کردند و در جنگ بدر افتخار آفريدند. عدّه‏اي هم در جنگ اُحد گريختند و پيامبر را ميان دشمنان تنها گذاشتند و به قول بخاري در صحيح، فقط 12 نفر با حضرت باقي ماندند که در رأس آن‏ها امام علي ‏عليه السلام بود: «و لم يبق مع النبي‏صلي الله عليه وآله غير اثني عشر رجلاً».(3)
در جنگ اُحد هزار نفر از مدينه عازم شدند. البتّه در بين راه، سيصد نفر از آن‏ها برگشتند و هفتصد نفر با رسول اکرم‏ در جنگ اُحد شرکت کردند و در اثر فشار نظامي، اکثر قريب به اتّفاق مسلمانان عقب‏نشيني کردند و پراکنده شدند، و جز افرادي انگشت ‏شمار در کنار پيامبر باقي نماندند که به قول بخاري، تعداد ياران فداکار پيامبر بيش از 12 نفر نبود.
همچنان در نماز جمعه نيز حضرت را تنها گذاشتند و دنبال لهو و لعب و تجارت رفتند. در اين جا نيز افرادي که پيامبر اکرم را همراهي کردند، بيش از 12 نفر نبودند.
بخاري در صحيحش اين جريان را چنين نقل کرده است:
کاروان تجارتي روز جمعه وارد مدينه شد و ما با پيامبر بوديم. مردم وقتي متوجّه کاروان شدند، نماز را رها کرده، پيامبر صلي الله عليه وآله را تنها گذاشتند و فقط 12 نفر باقي ماندند. در اين حال آيه نازل شد: «و چون داد و ستد يا سرگرمي ببينند، به سوي آن روي آور شوند و تو را در حالي که ايستاده‏اي، ترک مي‏کنند». (4)
در مواردي ديگر نيز در حيات رسول اکرم‏ صلي الله عليه وآله، عده اي با ايشان مخالفت کرده‏اند؛ مانند جريان پيوستن به جيش اسامه که پيامبر صلي الله عليه وآله بر پيوستن افراد به لشکر اسامه اصرار داشت؛ ولي برخي مخالفت مي‏کردند و همچنين در آستانه عروج ملکوتي پيامبر صلي الله عليه وآله در حالي که در بستر بيماري به سر مي‏برد، در حضور همگان قلم و دوات طلبيد و فرمود: من چيزي بنويسم که هرگز به گمراهي نگراييد! عمر از ميان حاضران برخاست و از فراهم آوردن قلم و دوات و نوشتن مسئله مورد نظر پيامبر صلي الله عليه وآله جلوگيري کرد. هنگامي که حاضران به او اعتراض کردند، او گفت: «ان رسول الله صلى الله عليه وسلم قد غلبه الوجع وعندكم القرآن حسبنا كتاب الله!». (5)
بنابراين همان‏گونه که در جنگ اُحد و موارد ديگر با پيامبر صلي الله عليه وآله مخالفت کردند و حضرت را تنها گذاشتند در حالي که مقام پيامبر بالاتر از حضرت علي ‏عليه السلام بود، همان گونه با امام علي ‏عليه السلام مخالفت کردند و او را تنها گذاشتند. نه تنها مخالفت کردند، بلکه ستم‏هاي بسياري‏ را در حقّ حضرت و اولاد وي نسل به نسل روا داشتند.

پي نوشت ها:
1. بقره، 207.
2. جمعه، 11.
3. السنن الكبرى، بيهقي،ج 3، ص182، ناشر : دار الفكر.
4. صحيح البخاري،ج 6، ص63، سال چاپ : 1401 – 1981 م، ناشر : دار الفكر للطباعة والنشر.
5. همان، ج 5، ص 137 – 138.
—————————–

منبع  : مرکز ملی پاسخگویی به سوالات دینی

برای مشاهده کامل مطب کلیک کنید

 

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *