نیوشا: راستش را بخواهید مهمترین ملاک من برای ازدواج شخصیت و ادب و احترام بود. من در بدترین شرایط نمیتوانم بی ادب باشم و نمیتوانستم با مردی که احترام نگذارد و بددهن باشد، ازدواج کنم.
آرش این ویژگی خوب را دارد که با احترام برخورد میکند و همراه و دوست واقعی من است. خیلی طول کشید که او را انتخاب کردم اما شرط و شروطی نگذاشتم که به زور آنها رابطه را حفظ کنم. مهریهام یک سکه است. نمیتوانم درک کنم که ۲ خانواده سر تعداد سکه با هم چانه میزنند. آیا این مهریههای نجومی باعث تداوم زندگی است؟ به دادگاه خانواده نگاه کنیم، صف دادگاه مثل صف نانوایی است. آیا این ۲ هزارها و چندهزارها ضامن ادامه یک زندگی میشود؟ به چیزهای بهتر و بالاتر بیندیشیم. اگر کسی بخواهد زندگی را حفظ کند فراتر از این عدد و رقمها پیش میرود؛ من با آرش معامله نکردم.
دلیل اینکه دوست دارم تجربههای مختلف کاری داشته باشم باتوجه به اینکه هرکاری سختی خودش را دارد این است که زنها همانقدر توانمند هستند و میتوانند تاثیرگذار باشند که مردها میتوانند
من برای پول با آرش ازدواج نکردم!
نیوشا: نکتهای که خیلی مرا آزار میدهد این است که میشنوم میگویند آرش مرا انتخاب کرده، چون نیوشا ضیغمی بازیگر هستم و من او را انتخاب کردم چون سرمایهگذار فیلم من بوده و برای پول با او ازدواج کردم. آدمها نمیدانند که در زندگیما چه میگذرد و بهراحتی در مورد ما حرف میزنند البته منظورم مردم عادی نیست مردم اجتماع ما صادقانه با هنرمندشان برخورد میکنند و آنها را میپذیرند و بزرگ میکنند، دوستشان دارند یا حتی از هنرمند یا ورزشکاری متنفر هستند.
من هم از کره مریخ نیامدهام و به تواناییهای خودم ایمان داشتم. پدرم دبیر و مادرم کارمند بازرگانی یک کارخانه بود. حتی پدرم اوایل بازیگریام حس خوبی نداشت و بعد که دید تا این حد مصمم هستم به من کمک هم کرد. اما من فقط یک مسئله را در نظر گرفتم «که من میتوانم».
گناهی کردم که خودم را نمی بخشم
نیوشا: در ۲۲سالگی کاری کردم که هنوز هم خودم را برای آن سرزنش میکنم. آن زمان خام بودم و اشتباهی کردم که هنوز هم خودم را نمیبخشم. هرجا مشکلی برایم به وجود بیاید درون خودم میگویم، حتما دارم چوب آن اشتباه را میخورم. این را گفتم که بگویم ما هر کار نادرستی بکنیم، کائنات صد برابر آن را به ما برمیگرداند. اگر یک سیلی به ناحق بزنیم کائنات ضربهای میزند که تا مدتها نمیتوانیم از جا بلند شویم. اگر همه ما به این اعتقاد داشته باشیم، خیلی کارها را انجام نمیدهیم. همیشه معتقدم واگذار کردن به خدا خیلی سخت است. وقتی کسی را آزار میدهید و میگوید تو را به خدا واگذار کردم، باید بترسیم. سعی میکنم کاری کنم که شب با رضایت از خودم بخوابم و صبح که بیدار میشوم از خودم راضی باشم.
همه چیز تاریخ مصرف دارد،حتی ستاره بودن!
به راحتی هتک حرمت نکنیم
نیوشا: چندوقتی است متاسفانه اتفاقهای ناخوشایندی در جامعه هنری میافتد. لادن طباطبایی چندوقت قبل در برنامه هفت حرف جالبی زد، گفت: من دختر یک خانواده هستم، مادر یک فرزند هستم و نقشهای مختلفی دارم.
برای کارم زحمت کشیدهام و شبانهروز تلاش کردهام. من ناراحت میشوم هنرمندی مثل لادن بهراحتی از بازیگری خداحافظی میکند و آب از آب تکان نمیخورد. چرا باید یک هنرمند این همه رنجیدهخاطر باشد و ما ناراحت نباشیم. کسی میآید و به تمام خانمهای سینمای ایران توهین میکند. خانمهایی که یا مادر هستند یا همسر یا فرزند یک خانواده. آیا تهمت زدن و هتک حرمت به این خانمها به همین راحتی است؟ این مرا آزار میدهد و دلم میشکند.
من و آرش واقعا خوشبختیم
نیوشا: همیشه معتقدم آدم یکبار زندگی میکند چه لزومی دارد برای خوشایند دیگران به چیزی تظاهر کنم. من ازدواج نمیکردم مگر زمانی که فردی را پیدا کنم که تمام معیارهایی که دوست دارم را داشته باشد. شغل و درآمد داشتم و زندگیام را میکردم و میتوانستم تنهایی زندگی را اداره کنم. اما وقتی با آرش آشنا شدم دیدم او یک همراه است.
با هم قدم برمیداریم، نه من سد راه او هستم نه او سد راه من. نه قرار است من بار مشکلاتم را روی دوش او بگذارم نه او روی دوش من. نه قرار است من سکوی پرواز او باشم نه او سکوی پرواز من، بنابراین در کنار هم قدم برمیداریم و زندگی ما مساوی است. اهدافی برای ۱۰سال آینده داشته و زندگی پویا را دوست داریم. من پرتوقع هستم و به بعد از امروز فکر میکنم.
