
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، عماد خراسانی در این غزل، تصویرگر انسانی است که در تاریکی و آشفتگی ایام، باز هم به دنبال پناهگاهی برای آرامش میگردد. رشید کاکاوند با بازخوانی این ابیات، بر یک اصل مهم دست میگذارد: «حال را غنیمت شماریم». وقتی میگوید «شاید ای جان نرسیدیم به فردای دیگر»، در واقع زنگ خطری را برای انسان امروزی به صدا درمیآورد؛ انسانی که آنقدر غرق در فردای نرسیده شده که زیبایی و غنیمتِ «امشب» را از یاد برده است.
در بخش دیگری از این گفتگو، تحلیل عمیقتری از شعر شکل میگیرد؛ جایی که مرزهای ظاهری کنار میروند:
«پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکیست»
(مینای دگر)
گر چه مستیم و خرابیم چو شبهای دگر
باز کن ساقی مجلس سر ِ مینای دگر
سیدعمادالدین حسنی برقعی که از او با نام «عماد خراسانی» یاد میکنیم؛ غزلسرای نامدار خراسان است که به روایت مهدی اخوان ثالث، عماد متولّد بهار 1300 خورشیدی در روستای کاهو در نزدیکی مشهد همان اطراف توس و مقبره فردوسی بزرگ بود و بالاخره بعد از 82 سال عمر همانجا نیز آرام گرفت. عماد 28 بهمن 1382 مهمان همیشگی فردوسی در مقبره الشعرا طوس شد.
آیا شما هم موافقید که خیلی از دوندگیها و شلوغیهای امروزیمان بیحاصل است، یا فکر میکنید این نگاهِ شعر کمی بدبینانه است؟ نظر و بیت موردعلاقهتان از این غزل را زیر همین مطلب برای ما بنویسید.
