شاه پیش از رفتن، از جمله اقداماتی که انجام داد قدردانی از مقامات آمریکایی در ایران بود که در طول این مدت خدمات ارزندهای را به رژیم پهلوی ارائه داده بودند.
جوان آنلاین: روزنامه فرهیختگان در شماره امروز خود به مناسبت سالروز فرار شاه از کشور در گزارشی به تلاش آمریکا برای حفظ پهلوی پرداخت و نوشت: شرط مهم بقا و دوام هر نظام سیاسی موضوع استقلال و عدم وابستگی به بیگانگان است. این مساله بسیار حائز اهمیت است که یک حکومت برخاسته از اراده مردم و نیاز زمان و در چارچوب سنت، فرهنگ و منافع عمومی باشد. از این جهت اولین و بزرگترین ضعف حکومت پهلوی مساله نفوذ و سلطه مطلق بیگانگان بود. مطلق از آن جهت که این سلسله از ابتدا به خواست کشورهای استعمارگر و با دسیسه آنها بر سر کار آمد و در طول دوران حکومت نیز تابع اوامر ایشان بود.
در اسفند ماه 1299 رضاخان که عضو قزاقخانه بود با قدرت و برنامه انگلیسیها سر کار آمد. حکومت او از ابتدا تا انتها زیر نظر مستقیم انگلیسیها بوده و مدیریت آن هم با «لژ بیداری»، تشکیلات فراماسونی وابسته به انگلستان بود. در کنار این مجموعه نقش دیگر جاسوسهای انگلیس نظیر «مستر ترات» هم در سراسر ایام حکومت پهلوی اول قابل توجه است. مستر ترات با نام اصلی آلن چارلز ترات، رئیس سرویس اطلاعاتی انگلیس در ایران بود. در قسمتی از خاطرات «حسین فردوست» درباره نقش مستر ترات در به حکومت رسیدن محمدرضا پهلوی اینطور آمده است: «در آن روزها [شهریور 1320] خود محمدرضا مرا برای ملاقات با مستر ترات به باغ سفارت انگلیس در قلهک فرستاد و من در آنجا با ترات که مردی باریکاندام، با قد 180 سانتیمتر و سن حدودا 50 سال بود روبهرو شدم.» فردوست به ترات میگوید: «محمدرضا مرا فرستاده تا از شما بپرسم وضعیتش چه خواهد شد و تکلیفش چیست؟ نکته بسیار عجیب این است که مستر ترات در آن دیدار از درون کاخ محمدرضا خبر میدهد و از علاقه شدید شاه به آلمانها انتقاد میکند… شاه هم بعد از این ماجرا خیلی جا میخورد و کاملا مقابل شرط و شروط ترات سپر میاندازد!»
عباس میلانی هم در کتاب «نگاهی به شاه» درباره نقش انگلیسیها و سایر قدرتهای استعماری و عوامل آنها در داخل کشور در برکناری رضا شاه و به حکومت رسیدن پسرش محمدرضا نوشته است: «واقعیت این است که بهرغم امید و گمان او [رضاخان]، در ساعات و حتی طی چند روز اول بعد از اعلان استعفای رضاشاه، هیچ تضمین و حتی یقینی نبود که ولیعهد، شاه خواهد شد. در آن ساعات و روزهای اول، انگلیس و روسیه، بهعنوان دو نیروی اشغالگر مملکت، چندان موافق به سلطنت رسیدن ولیعهد نبودند… وقتی وزارت خارجه دعوت رسمی برای شرکت در این مراسم [تحلیف شاه جدید در مجلس] را به دو سفارت انگلیس و روسیه فرستاد، از هر دو جوابی واحد و برای شاه نگرانکننده دریافت کرد. این دو سفارت در رد دعوت وزارت خارجه نوشتند: «در زمینه به تخت نشستن ولیعهد هنوز رهنمودی از دولت خود دریافت نکردهایم.» در همین هنگام «ریدر بولارد»، سفیر وقت انگلیس در ایران که از وجود مشاوران برجستهای بهره میبرد محاسن و منافع به سلطنت رسیدن محمدرضا پهلوی را برای دولت انگلیس گوشزد میکند و میگوید: «اگر فرض کنیم شاه مناسب از کار درنیاید میتوان بهراحتی او را از کار برکنار کرد.» این مستندات کاملا گویای میزان وابستگی پهلوی به بیگانگان است. حکومتی که با چنین سرسپردگیای بر سر کار آمد و در ادامه نیز فاقد هر گونه اراده سیاسی بود و چارهای جز تبعیت تام و تمام از اربابان خود نداشت.»
بنابراین بین سالهای 1320 تا 1332 دولتها میآمدند و میرفتند؛ امثال ساعد مراغهای، صدرالاشراف و حکیمی که بر سر کار آمدند عضو لژ فراماسونری و وابسته به سیاست انگلستان بودند و شاه هم عملا کارهای نبود. شوروی بخش عمده غرب، شمال غربی، شمال و شمال شرقی کشور را تحت کنترل و اشغال خود داشت. در جنوب انگلستان مسلط بود و در تهران یعنی در مرکز آمریکاییها فعالیت میکردند. اگرچه آمریکاییها تا آن موقع درون حکومت نفوذ نداشتند و نفوذ و سلطه از آن انگلیسیها بود ولی از سال 1321 نفوذ خود را شروع کردند. و اما بین سالهای 1327 تا 1330 یک نهضت استقلالطلبانه توسط برخی چهرههای ملی و مذهبی و با پشتوانه مردم در کشور شکل گرفت. حرکتهایی برای ملی شدن صنعت نفت و خلع ید انگلستان از منابع نفتی ایران که از حدود 60 سال پیش آغاز شده بود. پس از قدرت یافتن این جریان ضد استعماری در کشور و در حدود سال 1329 استعمار انگلیس و آمریکا که منافع خود را در خطر میدیدند تمام تلاش خود را به کار بستند. «کرمیت روزولت» یکی از اعضای برجسته سازمان سیا که خود نیز از طراحان اولیه کودتای 28 مرداد بود، مینویسد: «سیا پس از تبادل نظر با انگلیسیها، تصمیم به سرنگون کردن دولت مصدق گرفت، زیرا مصدق با ملی کردن یک میلیارد دلار دارایی شرکت نفت ایران و انگلیس، خشم و غضب قدرتهای غرب را برانگیخته بود.»
