وقتی صحنه اصلی فیلم، خیابان باشد، فیلم یک چیز دیگر میشود.
وقتی صحنه اصلی فیلم، خیابان باشد، فیلم یک چیز دیگر میشود… یک تاش اضافه از حقیقت دارد. خیابان دروغ نمیگوید. تیم طراحی صحنه هر چقدر هم تلاش کند خیابان را یک شکل دیگر نشان بدهد باز واقعیت خیابان یک جا از تماشاگر فوکوس میکشد و خودنمایی میکند.
آن روزها کارگردانها جرئت داشتند و قهرمانهاشان را میآوردند بین مردم، توی خیابان. وقتی کیمیایی میخواست رضا موتوری را جاودانه کند آخرین سکانسش را در خیابان گرفت، و بهروز وثوقی آخرین دیالوگ را در خیابان گفت؛ «به عباس قراضه بگین رضا موتوری مرد.» بعد هم تن بی جان قهرمانش را انداخت پشت ماشین، و موتور افتاده در خیابان را نگه داشت در قاب تا وقتی فرهاد میخواند «با صدای بی صدا، مثل یک کوه بلند، مثل یک خواب کوتاه، یه مرد بود یه مرد» تصویر قهرمان و خیابان از یادمان نرود.
