
سینمای ایران، با همه ظرفیتهای بالقوهای که در روایتگری تاریخی، اجتماعی و فرهنگی دارد، در مواجهه با اسطورهها و قهرمانان ملی خود همواره عقب مانده است. وقتی صحبت از اسطوره میکنیم، تنها به پهلوانان ورزشی مثل غلامرضا تختی یا قهرمانان کشتی امروز محدود نمیشود، بلکه مجموعهای از چهرههای برجسته تاریخی، مذهبی، اجتماعی و حتی شهدای معاصر را در برمیگیرد که در ناخودآگاه جمعی مردم، جایگاه ویژهای دارند. اما سینمای ایران به جای آنکه این چهرهها را با نگاهی عمیق و هنرمندانه به تصویر بکشد، اغلب گرفتار سطحینگری، شتابزدگی و سوءاستفادههای بودجهای شده است؛ نتیجه هم آثاری است که نه تنها در گیشه شکست میخورند، بلکه هیچ سهمی در تثبیت حافظه جمعی برای ملت و مردم ندارند.
نمونه روشن این ناکامی را میتوان در فیلمهایی دید که بهعنوان «پرتره سینمایی» ساخته میشوند. در ظاهر قرار است چنین آثاری زندگینامهای سینمایی از یک قهرمان یا شخصیت تاریخی ارائه دهند، اما آنچه در عمل روی پرده میآید چیزی جز روایتهای گلدرشت، بیرمق و بیتماشاگر نیست. از تختی گرفته تا شهدا و از ورزشکاران تا شخصیتهای سیاسی و اجتماعی، همگی گرفتار سوءبرداشت و کمفروشی فیلمسازان و نهادهای تولیدی شدهاند.
