سیدمجتبی در سالروز تولد زمینیاش آسمانی شد. چرا که او متولد اذان صبح ۱۱ دی ماه ۱۳۴۵ در ساری بود. آنچه در پیمیآید، حاصل همکلامی ما با سیدحسین علمدار برادر شهید، حمید فضلالله نژاد پسر عمه و شوهرخواهر شهید و علیرضا علی پور ریکنده از همرزمان شهید سیدمجتبی علمدار است.
جوان آنلاین: مداح و عارف شهید سیدمجتبی علمدار، از رزمندگان لشکر ۲۵ کربلا در دفاع مقدس بود که بارها در طول جنگ تحمیلی به جبهه رفت و مجروحیتهای متعددی پیدا کرد. سیدمجتبی بعد از پایان جنگ، با عوارض مجروحیتهایش دست به گریبان بود. او که از قافله شهدا جامانده بود، نهایتاً زمان اذان مغرب ۱۱ دی ماه ۱۳۷۵ در ۳۰ سالگی بر اثر عوارض مجروحیت شیمیایی به شهادت رسید. سیدمجتبی در سالروز تولد زمینیاش آسمانی شد. چرا که او متولد اذان صبح ۱۱ دی ماه ۱۳۴۵ در ساری بود. آنچه در پیمیآید، حاصل همکلامی ما با سیدحسین علمدار برادر شهید، حمید فضلالله نژاد پسر عمه و شوهرخواهر شهید و علیرضا علی پور ریکنده از همرزمان شهید سیدمجتبی علمدار است.
برادرشهید
جایی خواندم که گویا وجه تسمیه علمدار به عنوان نام فامیلتان دلایل تاریخی داشته است؟
بله، اجدادمان ایام عزاداری امام حسین (ع) در محرمها، علم هیئتها را بلند میکردند؛ لذا فامیلیشان را به علمدار تغییر دادند. پدر و مادر ما هر دو سید هستند و شجرهنامه ما به امام حسن مجتبی (ع) میرسد. من ۹ سال از سیدمجتبی کوچکتر هستم. کودکیهای سید بیشتر با دامادمان آقای فضل اللهنژاد گذشت. این دو از کودکی با هم دوست بودند. سیدمجتبی بعد از پایان جنگ به عنوان پاسدار در لشکر ۲۵ کربلا خدمت میکرد. میگفت باید کار فرهنگی کنیم. هیئت بنیفاطمه را تشکیل داد که هر هفته دعای کمیل را منزل شهدا برگزار میکردند. از آنجا کارشان را توسعه دادند. ایشان هیئت رهروان امام را هم تأسیس کرد. آن موقع کسی در کل مازندران هیئتی به این شکل نداشت. خود شهید بود که دعای عرفه را در هیئتها جا انداخت. در مناسبتها برای ائمه اطهار مراسم میگرفت. سید مجتبی در هیئتهای ساری و جاهای دیگر سوگواری و جشن اعیاد معصومین را جا انداخت. بعد از شهادت سید هیئت رهروان امام به هیئت زینبیون و محبان زینب گسترش یافت. در کل هیئتها زیاد شد. سید قبل و بعد از شهادتش کار فرهنگی کرد.
شما چند ساله بودید که سیدمجتبی شهید شدند؟
من سال ۱۳۷۵، ۲۱ ساله و سرباز بودم که برادرم شهید شد. کسانی که با سید مجتبی حشر و نشر داشتند میدانند سید مرد شهادت بود، یعنی اگر شهید نمیشد عجیب بود! چهرهاش برای شهادت بود. سید مجتبی سال ۱۳۷۵ در هیئت ۱۴ معصوم مراسم داشت. قرار بود شب میلاد حضرت مهدی (عج) جشن بگیرند. کارهای دکور هیئت را انجام داد. بعد از مراسم دعای توسل مولودی خواند. گفت حالم بد است میروم منزل. من غروب به هیئت رفتم. گفتند سید مجتبی نیامده و گویا حالش بد شده و او را به بیمارستان بردهاند. چهار شب بستری بود. شب آخر به کما رفت و تصمیم گرفتند با هلیکوپتر او را به تهران ببرند. هلیکوپتر آمد. سید مجتی را میخواستند از آسانسور بیرون ببرند که حالش بد شد. دقیقاً موقع اذان مغرب تمام کرد. امسال بیستوهفتمین سالگرد سیدمجتبی است که هفتم دیماه در ساری برگزار میشود.
شهید علمدار بین مردم به شهید عارف معروف هستند و هر چه زمان میگذرد محبوبیتش بین مردم دوچندان میشود، دلیلش چیست؟
اجداد ما همه مذهبی بودند و اینها در سرشت سیدمجتبی بیتأثیر نیست. سیدمجتبی میگفت من هر چه دارم از پدر بزرگوارم دارم. پدرم تعمیرات کفش داشت. در کارش خیلی دقت میکرد تا کار درست تحویل مردم بدهد. رزق حلال پدرم در بالا رفتن روحیه سید و نزدیک شدنش به خدا تأثیر داشت. مادرمان هم بسیار صادق، ساده و خوش برخورد بود. ایشان از کودکی سید را با خودش به هیئتها میبرد. علت دیگر این بود سیدمجتبی حالت مراقبه داشت. در مداحیهایش گفته بود همیشه در نظر داشته باشید یکی ما را میبیند و مراقبمان است. حواسمان باشد بچه هیئتی و منتسب به حضرت زهرا (س) هستیم.
یکی از عواملی که سیدمجتبی به این درجه عرفان رسید این بود که بخشی از زندگیاش در دوران جنگ گذشت. میگفت دوران جبهه دوران سازندگیام بود. جنگ با همه سختیها کارخانه انسانسازی برای بعضی از آدمها بود که به درجه بالایی رسیدند. سید مجتبی بعد از جنگ مداحی میکرد. روزهایی که منتسب به حضرت رقیه (س) بود خیلی حال عجیبی داشت. وقتی روضه حضرت رقیه (س) را میخواند، مداحیاش دلها را میسوزاند و اشکها را جاری میکرد. میدید و میخواند. تجسم میکرد و گریه میکرد. سید مجتبی میگفت کسی که میخواهد مداحی کند باید وقتش را برای مداحی بگذارد و مطالعه کند. نفس خودش را کنترل کند. خودش را بسازد تا بتواند گریه بیاورد. صدای مداحیاش را گوش کنید مشخص است سوز درونی دارد. چون روی نفس خودش کار کرد تا به این درجه رسید. ورزشکار بود و فوتبال، پینگپنگ، والیبال و بسکتبال را عالی انجام میداد. ولی هیچ موقع در هیچ کاری خودش را از اهل بیت دور نمیکرد.
