سیاست‌های جاری اقتصاد جهانی چگونه به خلق بحران بزرگ کمک می‌کند؟

اقتصادزدگی در مقامِ کیش نوین و سکولار دنیای معاصر و به عنوان نوعی فرهنگ همه‌گیر، مشکلات اجتماعی را نیز با راه‌کارهای خود در ظاهر حل می‌کند؛ با افزایش نرخ رشد اقتصاد – به هر طریق ممکن- بیمه‌ی بی‌کاری و بازنشستگی و تأمین اجتماعی را گسترش می‌دهد
اقتصادزدگی در مقامِ کیش نوین و سکولار دنیای معاصر و به عنوان نوعی فرهنگ همه‌گیر، مشکلات اجتماعی را نیز با راه‌کارهای خود در ظاهر حل می‌کند؛ با افزایش نرخ رشد اقتصاد – به هر طریق ممکن- بیمه‌ی بی‌کاری و بازنشستگی و تأمین اجتماعی را گسترش می‌دهد

گروه انرژی – این روزها مجموعه‌ای از مسائل نظیرِ بحران جهانی انرژی، میل دو
سویه‌ی اقتصادهای مرکز و پیرامون به توسعه‌ی هرچه بیشتر از طریق افزایش نرخ
رشد اقتصادی و تولید ناخالص داخلی و همچنین مسئله‌ی بدهی‌هایِ مالی به آش
درهم‌جوشِ مسمومی بدل شده است که هر آن امکان ایجاد بحران اقتصادی مهلکی
نظیر بحران سال 2008 و حتی شدیدتر از آن را در خود مستتر دارد.

به گزارش بولتن نیوز به نقل از پترونت،
اقتصادهایی که همه‌ی اهداف و آرزوهای‌شان را در افزایش تولید ناخالص داخلی
خلاصه کرده و درمانِ تمام مشکلات ریز و درشت خود را در افزایش روزافزونِ
نرخ رشد اقتصادی می‌بینند، در لبه‌ی پرتگاه عمیق کسری بودجه‌ی مزمن‌ و
افزایش گریزناپذیر بدهی‌ها قرارگرفته‌اند؛ و از قضا به‌وسیله‌ی بالارفتنِ
هزینه‌های استخراج و تولید سوخت‌های فسیلی هر لحظه به سقوط در این پرتگاه
نزدیک‌تر می‌شوند.

اما این
موقعیت خطیر توسط رسانه‌ها و سیاست‌مداران به‌گونه‌ای زیباسازی‌شده، به
مباحث سیاسی صرف تقلیل داده می‌شود. همه‌ی ایده‌ها برای رفع مشکلاتِ فعلیِ
اقتصاد در دنیای امروز، دقیقاً همان ایده‌هایی هستند که خود، مادرِ این
مشکلات به حساب می‌آیند. در ادامه سعی داریم تا ابتدا با مکانیسمِ این
وارونه‌سازی آگاهی‌ها در رابطه با اقتصاد، آشنا شده و بعد مشکلات اقتصادهای
مرکز و پیرامون در ارتباط با بحران جاری در حوزه‌ی انرژی را مورد بررسی
قرار دهیم.

کیشِ نوین اقتصادزدگی (اکونومیسم)

در سال‌های اخیر مفهوم جدیدی که در مورد رویکردِ معاصر و همه‌گیرِ
دولت‌های مختلف غربی، در میان منتقدین وضعیت اقتصاد جهانی به کار می‌رود،
مفهوم اقتصادزدگی یا اکونومیسم است. اقتصادزدگی متضمن دریافتی اشتباه و
بسیار خطرناک از شیوه‌ی زندگی‌ گونه‌ی انسان بر روی کره‌ی خاکی‌ست. مردم و
دولت‌ها امروز توسعه را امری خطی و یک‌نواخت به حساب می‌آورند، به این معنا
که تصور رایج، رشد اقتصادی و افزایش میزان تولید کالاهای گوناگون را
فرآیندی ابدی و بی‌انقطاع می‌پندارد؛ و البته فکر می‌کنند، در این راه
مشکلات عمیقاً ساختاری اقتصاد نیز به سادگی و با راه‌کارهای اقتصادی و
سیاست‌های پولی قابل رفع و رجوع شدن هستند. در واقع در سرمایه‌داری غربی
اینگونه استدلال می‌شود که همه باید به فکر تولید هرچه بیشتر و افزدون بر
مقدار تولید ناخالص داخلی باشیم. باید آن‌قدر تولید کرد تا تمام نیازها رفع
شود (کدام نیازها؟ همان نیازهایی که قسمت اعظم‌شان را خودمان به صورت
مصنوعی آفریده‌ایم). باید از تولید مقررات‌زدایی‌کرد، شرایط نقل و انتقال
جغرافیایی سرمایه را مهیا نمود، میزان سود را بالا برد و شرایط دسترسی همه
به مصرف بیشتر را مهیا نمود. تا به این ترتیب همه‌ی ما بتوانیم شغلی داشته
باشیم.

منبع  : بولتن نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *