هر کدام از ما ممکن است ساعاتی از یک روز یا هفتههایی از یک ماه یا ماههایی از یک سال، اوضاع و احوالمان ابری باشد.
ذهن و روانمان مثل هوای ابری اندوهبار و کسل باشد اما اگر قرار باشد این ابرهای سیاه جزئی از آسمان ذهن و روان ما باشد و هیچ بادی این ابرها را پراکنده نکند، در آن صورت میشود گفت که ما دچار افسردگی شدهایم، یک افسردگی ساکن که مثل چتر سیاه بالای سر ماست حتی وقتهایی که خوابیدهایم.
این همان تعریفی است که روانپزشکها و روانشناسها روی آن تأکید میکنند که: هر غمگینیای را نمیشود افسردگی نامید. هر اندوهی و ملالی، افسردگی نیست اما اگر این اندوه، تداوم پیدا کند و زندگی عادی یک فرد را تحت تأثیر قرار دهد و فعالیتهای روزمره او را کند یا متوقف کند در آن صورت میشود گفت که فرد دچار افسردگی شده است.
چند وقت پیش در سایتی به یک انیمیشین چند دقیقهای آموزشی درباره افسردگی برخوردم که بسیار جالب توجه بود.
