
اصلا به اینجاها نمیرسند. ماقبل سیاست و ایدئولوژی و تعابیری از این دست باید تعریفشان کرد. در واقع عنوان سیاسی بخشیدن به این گروه ناکاربلد و ناکارآمد یکجور امتیاز دادن به آنها محسوب میشود. یعنی معتقدم مشکل این نیست که صدا وسیما فیالمثل دست این جناح و گروه است و اگر آنرا بسپارند به جناح و گروه مقابل، کار درست میشود. صریحتر بگویم مشکل صدا و سیما این نیست که الان دستِ پایداریچیها افتاده و مثلا اگر آنرا بسپارند به اصلاحطلبها مشکل حل میشود. چه بسا اگر به اصلاحطلبها بدهند به مراتب بدتر از چیزی بشود که حالا هست. مشکل اصلی این است که کار به دست کسانی افتاده که هِر را از بِر تشخیص نمیدهند.
به همین دسته گل آخری که صدا و سیماییها به آب دادهاند دقت کنید. جوانی را فرستادهاند میان جمعیت تا از آنها بپرسد: چه کسی از سگِهلالِاحمر پستتر است؟ فعلا به پاسخِ طرفِ مقابل کاری نداریم. اندکی تأمل در نفسِ این پرسش، خودش به خوبی نشان میدهد با چه فاجعۀ عمیقی روبروییم. بالاخره یک کسی این سئوال را طراحی کرده، دیگری آنرا تایید کرده، یک آدمی آنرا اجرا کرا امروز ستایش میکنند آنروزها به او بد و بیراه میگفتند و علت ناکامی تیم ملی را شخص او میدانستند. حالا خیلی از همان خیلیها طرفدار او شدهاند. به دلیل لجبازی با شما؟ بله، به دلیل لجبازی با شما. اما شما به جای اینکه فکر کنید چرا تعداد قابل توجهی از مردم اینقدر با شما لجاند تنها هنری که دارید این است که بیشتر لجِ آنها را دربیاورید.
یعنی نه رسانه میفهمید، نه سیاست بلدید، نه حتی خیر خودتان را تشخیص میدهید. اصلا به شما چه باید گفت؟ با چه زبانی باید با شما سخن گفت که بفهمید؟ میدانم دل کندن از پُست و مقامی که دارید برایتان از جان کندن دشوارتر است. نمیگویم از میز و منصبتان دست بردارید، بمانید اما برای ماندن بیشتر هم که شده کمی فکر کنید. در همان مجموعهای که دراختیار دارید هنوز هم آدمهایی هستند که از شما هم دلسوزترند و هم خوشفکرتر. از آنها کمک بگیرید. پاچهخواران و فرومایگان دین و دنیایتان را برباد میدهند. این برای هزارمین بار. از ما گفتن بود.
