سکوت استراتژیک هجوم به قطار برنده

گزارش «جوان» درباره فرصت‌طلبانی که در زمان جنگ خاموش می‌مانند و در آرامش خود را مالک پیروزی جا می‌زنند

گزارش «جوان» درباره فرصت‌طلبانی که در زمان جنگ خاموش می‌مانند و در آرامش خود را مالک پیروزی جا می‌زنند

جوان آنلاین: در هر جنگی دو گروه به چشم می‌آیند: گروه اول آنهایی هستند که فریاد می‌زنند، هزینه می‌دهند و گاه قربانی می‌شوند و گروه دیگر آنهایی که از ابتدا با متجاوز همراهند. اما گروه سومی هم هست که کمتر به آن پرداخته شده؛ اینها کسانی هستند که نه در میدان‌اند، نه در سنگر، بلکه سکوت کرده‌اند، نه از روی درماندگی، بلکه از روی محاسبه. منتظر مانده‌اند تا غبار جنگ فرو بنشیند، برنده مشخص شود و سپس ناگهان در حالی که انگار تازه از خواب بیدار شده‌اند، به صف حامیان پیروز می‌پیوندند. در شرایطی که کشور ما در حال از سر گذراندن شرایط جنگی است که بسیاری از میدان تا خیابان هر روز از جان و دل در حال فداکاری برای سربلندی کشور هستند، اندک اندک برخی فرصت‌طلبان نیز خودنمایی می‌کنند. در ادامه از نظر روانشناسی و جامعه‌شناسی این افراد را مورد بررسی قرار داده‌ایم. 

 آناتومی فرصت‌طلب خاموش
پدیده سکوت در طوفان و فریاد در ساحل، الگوی رفتاری مشخصی دارد که در جنگ‌های داخلی سوریه، اوکراین، لبنان، بوسنی و حتی تحولات سیاسی بزرگ مانند انقلاب روسیه و جنبش‌های استقلال‌طلبانه تکرار شده است. این الگو را می‌توان در چهار مرحله خلاصه کرد. در شرایط اوج بحران که ابهام در نتیجه وجود دارد، این افراد سکوت مطلق انجام می‌دهند؛ نه دفاع از هیچ طرف، نه انتقادی. در شرایط نزدیک به پایان که نشانه‌های قطعی شدن نتیجه خود را بروز می‌دهد، با رصد دقیق، محاسبه هزینه – فایده، به دنبال آماده‌سازی روایت آینده می‌روند و بعد از تثبیت پیروزی با اظهار نظر ناگهانی ضمن حمایت قاطع از برنده، ادعای همراهی دیرینه می‌کنند تا در شرایط پس از استقرار نظم جدید، ضمن بهره‌برداری از موقعیت، پست، اعتبار، قرارداد یا سرمایه اجتماعی برای خود به دست آورند. 
سه نشانه قطعی فرصت‌طلبان محض وجود دارد؛ نشانه‌هایی که یک سکوت‌کننده را از فرد محتاط یا صلح‌طلب واقعی جدا می‌کند. یکی از این نشانه‌ها تغییر ناگهانی و بی‌پایه است؛ یعنی فردی که در بحبوحه بحران هیچ تحلیل یا گزارشی ندارد، ناگهان یک تحلیل مفصل و جانبدارانه از عوامل پیروزی ارائه می‌دهد. نشانه بعدی بازنویسی گذشته است؛ این افراد ادعا می‌کنند «من همیشه می‌گفتم» یا بدون هیچ مدرک قبلی می‌گویند «سکوت من، مقاومت مدنی بود». نشانه دیگر، اما بهره‌برداری فعال از فضای پس از بحران است. درخواست پست، جایگاه، قرارداد اقتصادی یا اعتبار اجتماعی را بر اساس همین حمایت دیرهنگام تقاضا می‌کنند. 

 ریشه‌های روانشناختی: مغز محاسبه‌گر در برابر مغز ایثارگر
از منظر روانشناسی شناختی، همه انسان‌ها در شرایط عدم قطعیت، اجتناب از خطر را تجربه می‌کنند. اما تفاوت میان یک شهروند ترسیده و یک فرصت‌طلب در پاسخ پس از پایان بحران است. شهروند ترسیده پس از پایان بحران، نفس راحتی می‌کشد، اما لزوماً به صف برنده نمی‌پیوندد. ممکن است سکوت خود را بپذیرد؛ مثلاً می‌گوید که می‌ترسیدم، حرف نزدم و به زندگی عادی بازگردد. اما فرصت‌طلب پس از پایان بحران، هجومی وارد میدان می‌شود. با لحنی قاطع‌تر از حامیان قدیمی، خود را وفادارتر نشان می‌دهد و به دنبال منافع مادی و نمادین است. 
مسئله بعدی اثر باندواگن یا تمایل افراد به پذیرش باور‌ها یا رفتار‌هایی است که اکثریت دارند. در آزمایش‌های کلاسیک روانشناسی، وقتی به شرکت‌کنندگان گفته می‌شود اکثریت مردم به گزینه X رأی داده‌اند، حمایت از آن گزینه بدون هیچ دلیل منطقی جدید به طور چشمگیری افزایش می‌یابد. در شرایط جنگی، این اثر صدچندان می‌شود، زیرا پاداش اجتماعی مانند پست، قرارداد، اعتبار و تنبیه اجتماعی مانند طرد، زندان و مشکلات امنیت شغلی کاملاً واقعی و ملموس است؛ لذا فرصت‌طلب دقیقاً منتظر می‌ماند تا اکثریت مشخص شود، سپس با تمام قدرت به آن می‌پیوندد. 
از سوی دیگر، تحقیقات نشان می‌دهد افراد با ویژگی‌های ماکیاولیستی یعنی دستکاری دیگران برای منافع شخصی یا خودشیفتگی خفیف، بیش از دیگران مستعد این الگوی فرصت‌طلبی هستند. آنها بحران را نه تهدید، بلکه فرصت می‌بینند. در ذهن آنها این سؤال مطرح است که «چرا الان هزینه بدهم، وقتی می‌توانم بعد از پیروزی دو برابر پاداش بگیرم؟» پس از نظر آنها سکوت امروز، سرمایه‌گذاری برای فرداست. در اینجاست که سکوت از ترس با سکوت محاسبه‌گرایانه تفاوت خود را نشان می‌دهد. 

 ساختار‌های اجتماعی که فرصت‌طلبی را پاداش می‌دهند
جامعه‌شناسان پدیده فرصت‌طلبی را فراتر از ویژگی‌های فردی می‌بینند. بر اساس نظریه انتخاب عقلانی، افراد به عنوان عاملان عقلانی در صدد به حداکثر رساندن منفعت و به حداقل رساندن هزینه هستند. حال در شرایطی که در زمان جنگ هزینه حمایت از بازنده بسیار بالاست و ممکن است شامل از دست دادن شغل، شبکه روابط، اعتبار یا حتی جان باشد و هزینه سکوت پایین و فقط شامل نداشتن موضع است و فایده هم‌سویی با برنده پس از بحران بسیار بالا (شامل دسترسی به منابع دولتی، قرارداد‌های اقتصادی، منزلت اجتماعی و امنیت) است، بنابراین از منظر محاسبه سرد عقلانی، استراتژی بهینه دقیقاً همین است که سکوت کن، منتظر بمان و سپس به برنده بپیوند. مشکل اینجاست که این عقلانیت با اخلاق جمعی در تضاد است. فرصت‌طلبان، استادان مدیریت تأثیر هستند. آنها می‌دانند چه زمانی چه نقشی را بازی کنند تا بیشترین سرمایه اجتماعی را کسب نمایند. 
یکی از مهم‌ترین عواملی که به فرصت‌طلبان اجازه رشد می‌دهد، نبود حافظه جمعی دقیق است. اگر جامعه آرشیو اظهارات دوران بحران را حفظ نکند، رسانه‌ها مواضع گذشته را یادآوری نکنند و نهاد‌های قضایی یا اخلاقی برای بازخواست این نوع رفتار‌های فرصت‌طلبانه وجود نداشته باشد، آنگاه فرصت‌طلب با خیالی آسوده می‌تواند گذشته را بازنویسی کند. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *