19 شهریور 1397 – 11:36
هر سه به چوبه دار بوسه زدهاند اما خدا به جوانیشان رحم کرده و زندگی فرصت دیگری به آنها بخشیده. حالا جمعه هر هفته جمع میشوند تا گوشهای از خسارتی را که به جامعه زدهاند، جبران کنند. این بار آمدهاند یکی از کوچههای منتهی به میدان انقلاب برای نصب کردن و رنگ زدن نیمکتهای آهنی اتاق کوچکی که قرار است برای تمرین تئاتر آماده شود.

ایران نوشت: روی صحنه گفتوگو میکنیم. هرکدام نامی برای خود انتخاب میکند، درست مثل یک نمایش؛ آنکه از دوتای دیگر بزرگتر است و 17 سال چشم به راه ولی دم 20 روزهاش بوده تا به سن قانونی برسد نوید، آنکه 9 سال زندانی بوده مسعود و آنکه 6 سال لحظه قصاص را انتظار کشیده رها.
سه بار بالای دار رفتهام
نوید نصف عمرش را در زندان گذرانده و مرتبه سوم که طناب دار دور گردنش افتاده، تنها کسی بوده که از بین 10 نفر پایین آمده. ساله که اندازه 40 سال گذشت. یک روز هم مرخصی نداشتم. بعدش هم منتقل شدم رجایی شهر. خیلی بدتر از کانون بود. چند نفر از همبندی هایم که قصاص شدند، همه امیدم را از دست دادم. هر شب توی خواب خودم را بالای دار میدیدم.»
ساعد رها مثل سمت چپ گردنش گوشت اضافی آورده. زندان که بود وقتی فهمید پدر و مادرش خانه را فروختهاند و رفتهاند مستأجری که پول دیه را جور کنند، با تیغ افتاد به جان خودش ولی زنده ماند. حالا هم که به کمک جمعیت امداد دانشجویی امام علی(ع) 6 ماه از آزادیاش میگذرد، هنوز از شوک درنیامده. به قول خودش قرار نبود زنده بماند ولی شاکی شرط گذاشت نفی بلد کند و از قم برود. حالا او شبیه کودکی که در شهری پرهیاهو پرسه میزند، گیج است و تلاش میکند خودش را پیدا کند.
انتهای پیام
