
سالها پیش، وقتی داوود میرباقری هنوز درگیر بازتاب «مختارنامه» بود و نامش در حافظه جمعی مردم با سریالهای تاریخی و مذهبی گره خورده بود، ایدهای در ذهنش شکل گرفت؛ ایدهای که از همان ابتدا بیش از یک پروژهی تلویزیونی بود؛ بازآفرینی زندگی پرماجرا و چندلایهی سلمان فارسی، صحابی ایرانی پیامبر اسلام، شخصیتی که مسیر زندگیاش از عمق ایران ساسانی تا قسطنطنیه و حجاز را دربرمیگیرد و خود بهتنهایی پلی میان سه تمدن بزرگ است.
میرباقری خوب میدانست که چنین سوژهای صرفاً با یک فیلمنامه ساده و چند لوکیشن محدود ساخته نمیشود. او به پژوهش گسترده، به بازسازی جهانهای تاریخی و به تیمی عظیم نیاز داشت. از همین رو، نگارش فیلمنامه و مطالعات مقدماتی از اوایل ۱۳۹۰ آغاز شد و چند سالی ادامه پیدا کرد. در این مدت، گروههای پژوهشی درگیر مطالعه متون تاریخی، منابع دینی، فرهنگ و زبان اقوام مختلف شدند. برای او مهم بود که سلمان فقط یک شخصیت مذهبی نباشد، بلکه بهعنوان یک انسان جستجوگر، فیلسوف و مهاجرِ حقیقت تصویر شود.
