
علاوه بر دست اندرکاران رسمی جنگ، رسانههای ایران نیز در جنگ تحمیلی کنونی از در میدان دشواری قرار گرفتهاند؛ میدانی که در آن «جنگ روایتها» از خود جنگ هم مهمتر است.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، سئوال مهمی که در خصوص مسئولیت اجتماعی رسانه ها در روزهای جنگ به ذهن می آید این است که علاوه بر خبر رسانی از جنگ و زد و خوردها، آیا ما آیا توانستهایم پناهگاه امنی برای روحهای خسته باشیم؟ آیا توانسته ایم کمکی به بهبود حال مردم و جریان روان تر زندگی بکینم؟ راستش را بخواهید، هر چند گاه اتفاقات خوبی رخ داده اما نه آنطور بوده که باید و شاید.
نگاه تک بعدی
در این روزها، رسانههای ما بیشتر شبیه یک اخبارگوی ۲۴ ساعته بودند تا یک همراه برای کمک به تداوم زندگی و جریان آن. چند ایراد اساسی در کارمان بود:
تکبعدی شدن در دریای اخبار: انگار قرارداد بستهایم که فقط خبر بدهیم. تیراندازی شد، موشک آمد، مقامها واکنش نشان دادند. مدام. اما مردم از این همه خبر سیاه خسته شدهاند. تحلیلهای کارشناسی برای فردای بعد از جنگ کجاست؟ گزارش از زندگی عادی که زیر سایه جنگ ادامه دارد، چرا نیست؟ ما فراموش کردیم که مردم تشنه نفسکشیدن هستند، نه فقط شنیدن .
اضطرابافزایی ناخواسته: یادتان هست آنقدر اخبار منف ساعاتی مردم را از فضای پرتنش جنگ دور کند و یا جذابیتی در برنامه های متناسب با جنگ ارائه کند. حتی آنتن زنده از راهپیماییها و تجمعات که گاهی ساعتها طول میکشد، بیش از آنکه حس همبستگی ایجاد کند، مخاطب را خسته و دلزده میکند.
کودکان فراموش
تلختر از همه، فراموشی یک قشر مهم است: کودکان. در جنگی که بزرگسالان را دچار اضطراب کرده، کودکان آسیبپذیرترین گروه هستند. آنها نیاز به برنامههای شاد، انیمیشنهای امیدبخش و محتوایی دارند که به زبان خودشان به آنها یاد دهد چگونه با ترسهایشان کنار بیایند. اما تلویزیون برای آنها چه دارد؟ همان برنامههای تکراری و پخش مداوم اخبار جنگی که اضطرابشان را چند برابر میکند.
کاش رسانه ها دریابند که شرایط جنگی، بخشی از واقعیت است و واقعیت های دیگر نباید اینقدر نادیده گرفته شوند.
