
امروز در جایی ایستادهایم که در نگاه عموم جامعه صداوسیما بیش از آنکه نقشی فراگیر و ابزاری برای وفاق ملی ایفا کند به تریبونی برای یک فرقه سیاسی خاص تبدیل شده است. روزگاری منتقدان این رسانه عمدتاً بیرون از حاکمیت بودند ولی امروز بخش چشمگیری از انتقادها از درون ساختار رسمی کشور مطرح میشود. این تغییر مرزهای هشدار را رد کرده است. سقوط ازادی که دیگر نمیتوان آن را با بیانیه یا تکذیب یا تغییر چند مدیر متوقف کرد.
صداوسیما سالهاست از این پرسش ساده فرار میکند که چرا دایرهی منتقدانش هر روز گستردهتر میشود. این پرسش امروز بیش از هر زمان دیگری جدی شده است. چرا که کشور با پروندههای حساس سیاست خارجی روبهروست. در چنین شرایطی انتظار میرفت رسانهی ملی میان نقد و تخریب مرز روشنی قائل باشد. نقد تصمیمهای دولت و دستگاه دیپلماسی حق هر رسانهای است. اما تبدیل شدن برخی برنامهها به میدان حمله به مذاکرهکنندگانی که مسئولیت رسمی و قانونی بر عهده دارند پرسشهای جدی دربارهی کارکرد رسانهی ملی ایجاد میکند. رسانهای که در بزنگاههای حساس به جای تقویت گفتوگوی ملی بر شکافهای سیاسی میافزاید ناگزیر با پرسش دربارهی نقش خود روبهرو خواهد شد.
