فرد دیگری به نام انس بن حارث کاهلی شاهد گفتگوی امام حسین (ع) با عبیدالله بن حر بود که منقلب شد و به امام (ع) گفت: «با اینکه من هم مثل عبیدالله بن حر برای فرار از جنگ به نفع یا علیه تو از کوفه بیرون آمدهام، اما به قلبم افتاده در خدمت تو باشم و یاریات کنم!»

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، تاریخ نهضت عاشورا، پر از قابهای زیبا و عبرتآموز است که درباره زندگی آدم های مختلف هستند. برخی از اینآدمها در ابتدای ماجرا اهل دوزخ و شقاوت بودند اما در نهایت اهل رستگاری و بهشت شدند و برخی دیگر میتوانستند به رحمت و خوشنامی ابدی برسند اما جهنم را انتخاب کردند.
بین مردم کوفه، افرادی بودند که با وجود حکومت نظامی و بسته بودن دروازههای شهر، موفق شدند خود را به کاروان امام حسین (ع) رسانده و کنار او شهید شوند.
برخی دیگر هم برای اینکه با او بجنگند از کوفه خارج شدند. اما گروه دیگری هم بودند که میدانستند جنگ با امام حسین (ع) موجب لعنت ابدی و جهنم میشود و از طرفی هم از پیوستن به امام (ع) میترسیدند. اینگروه برای فرار ازد. عمر پرسید چرا به من سلام نکردی؟ مگر مسلمان نیستم؟ انس در پاسخ گفت: به خدا سوگند تو مسلمان نیستی، چون میخواهی پسر رسول خدا(ص) را بکشی!
عمر سعد سر به زیر انداخت و گفت به خدا سوگند میدانم قاتل حسین در آتش است، ولی گریزی از اجرای فرمان امیر عبیدالله بن زیاد ندارم!
