به گزارش خبرگزاری آنا، در یک صبح یک رور عادی، مردی سراسیمه وارد پلیس آگاهی تهران شد؛ خانهاش بیهیچ شکستی، بیهیچ آثار زورگیری، خالی شده بود. طلا و ارزهایی که سالها پسانداز کرده بود، یکشبه ناپدید شده بودند. اما عجیبتر از سرقتِ بیرد و نشان، اعتمادِ پدر بود؛ اعتمادی که به پسرش داشت و گمان نمیکرد از همانجا ضربه بخورد.
کارآگاهان پایگاه پنجم وقتی خانه را بررسی کردند، اولین چیزی که توی ذوقشان زد، همین نبودِ تخریب بود. انگار سارقان کلید داشتهاند؛ انگار راه خانه را بلد بودهاند؛ انگار همهچیز را از قبل میدانستند.
سرنخها یکییکی کنار هم قرار گرفت تا بالاخره پرده از حقیقتی تلخ برداشته شد: دو نفر از دوستان صمیمی پسر خانواده، «صالح» و «قدرت»، پشت این سرقت ایستاده بودند. همانهایی که همیشه رفتوآمد داشتند، همانهایی که خانواده به آنها اعتماد کرده بود.
