
به گزارش صراط به نقل از فارس، شب بود، نزدیک به یازده و اندی. دو پیرزن در کنار خیابان مصطفی خمینی، پایینتر از چهارراه پانزده خرداد ایستادهاند؛ یکی سرزندهتر است و به عصایش تکیه داده و دیگری روی صندلی تاشو نشسته است. اما هر دو یک وجه اشتراک دارند: پرچمی که در دست گرفتهاند. شاید همین یک فریم تصویر، معنای حقیقی «بعثت» باشد؛ بعثتی که ابتداییترین برداشت از آن، عبور از وضع موجود و رسیدن به مرحلهای بالاتر است؛ یعنی یک پله بالا آمدن.
حالا که مردم ایران دست در دست هم یک پله بالا آمده و به تعبیر «رهبر شهید» به بعثت رسیدهاند، برخی از خواص نیز با این جریان همراه شدهاند؛ اما برخی دیگر، سردرگم در برزخ ماندهاند؛ برزخی که در آن نه نشانهای از مردم هست و نه غیرِ مردم. در این ۸۴ شب، هرکسی با هر هنری که داشت تلاش کرد تا از قطار انقلاب عقب نماند.
