پدر شهید میگوید: پسرم علاقه زیادی به دوران دفاع مقدس و خاطرات آن زمان داشت. جنگ که تمام شد ایشان یک نوجوان ۱۲ ساله بود، اما با توجه به مسئولیتهایی که درخصوص جذب، آموزش و اعزام نیروهای بسیجی داشتم، چند بار او را همراه خودم به منطقه عملیاتی بردم. با نفس گرم رزمندهها به این فضا علاقهمند شد
جوان آنلاین: پیامبر اسلام (ص) درخصوص فضیلت گمنامی فرمودهاند: «خداوند نیکوکاران بىنام و نشان خدا ترس را دوست دارد، کسانى که هرگاه غایب باشند کسى جویایشان نمىشود و وقتى حضور دارند کسى از آنان دعوت نمىکند… دلهایشان چراغ هدایت است» تعبیر رسول گرامی اسلام توصیف زیبایی از چهره رزمندگانی است که عمری در جهت اعتلای ایران اسلامی از همه هستی خود گذشتند و در عین گمنامی و مظلومیت با کمترین بهره مادی بیشترین مجاهدتها را خلق کردند. سربازان گمنامی که برخی از آنها حتی پس از شهادت نیز همچنان در مظلومیت و گمنامی به سر میبرند. سردار شهید مرتضی طیبمسعود، از فرماندهان نیروی هوافضای سپاه، نمونه بارزی از چنین شهدایی است که حتی در شهرش رزن همدان نیز کمتر کسی او را میشناسد. حاج طیب در اولین روز از تجاوز نظامی رژیمصهیونیستی به شهادت رسید و تنها پس از عروج آسمانیاش بود که مطالبی هرچند مختصر از او منتشر شد. در گفتوگو با سردار رضا میرزایی از راویان مطرح استان همدان، حاج غلامرضا طیب پدرشهید و غلامرضا صیفی، دایی شهید، فرازی از این زندگی این سردار رشید اسلام را تقدیم حضورتان میکنیم.
پدر شهید
گویا شهید طیب اولین فرزند شما بود، ایشان متولد چه سالی بودند و اخلاقشان را چطور توصیف میکنید؟
آقا مرتضی متولد سال ۱۳۵۵ و اولین فرزند خانواده بود. شاید بهترین توصیف از خصوصیات اخلاقی پسرم همان جملهای باشد که شهید حاجقاسم سلیمانی گفته بود. اینکه برای شهیدشدن باید شهید بود و مثل یک شهید زندگی کرد. البته من نمیخواهم در مورد پسرم و خصوصیات اخلاقیاش غلو کنم، الا اینکه باید بگویم آقا مرتضی سعی میکرد همیشه به وظایف دینی و انسانیاش عمل کند. اهل اجرای دستورات الهی بود و در این مسیر تلاش میکرد. در مواجهه با مردم و نوع رفتارش با دوست و آشنا و خانواده، سعی داشت بهترین رفتار را داشته باشد. در مسائل اخلاقی و رفتاری بهتر از منی که پدرش هستم، رفتار میکرد و نهایتاً هم عاقبتش به شهادت ختم شد.
در گفتوگویی که با سردار میرزایی داشتیم، میگفتند که شما از مؤسسان و مسئولان سپاه همدان بودید، ارتباط شهید با گذشته شما و حضوری که در جبههها داشتید، چطور بود؟
پسرم علاقه زیادی به دوران دفاعمقدس و خاطرات آن زمان داشت. جنگ که تمام شد ایشان یک نوجوان ۱۲ ساله بود، اما با توجه به مسئولیتهایی که درخصوص جذب، آموزش و اعزام نیروهای بسیجی داشتم، چند بار او را همراه خودم به منطقه عملیاتی بردم تا از نزدیک فضای جبههها را درک کند. با نفس گرم رزمندهها و فضای معنوی جبههها، این علاقه از همان زمان در وجود او شکل گرفت و وارد بسیج شد. نهایتاً هم وقتی که درسش را تمام کرد، به عضویت سپاه درآمد. یک نکتهای را عرض کنم، من ۲۶ مرداد ۱۳۵۹ در حالی که هنوز یک ماه و چند روز به شروع جنگ تحمیلی مانده بود، در منطقه عملیاتی مجروح شدم. این مجروحیت خیلی روی پسرم تأثیرگذار بود. آن زمان آقامرتضی سن کمی داشت، ولی به موازاتی که بزرگتر میشد، دیدن مجروحیت من و حضورم در جبههها باعث شد که شوق مبارزه با استکبار و صهیونیستها از همان زمان در وجودتش شعلهور شود.
