
فیلم سینمایی «بامنشین» بر مبنای زندگی جفری منچستر ساخته شده؛ سربازی سابق که پس از بازگشت از خدمت درگیر بحرانهای اقتصادی و روانی میگردد و دست به رشتهای از سرقتهای مشابه میزند، در نهایت دستگیر میشود و به زندان میافتد اما با یک فرار زیرکانه خود را از حصار نظام قضایی بیرون میکشد و ماهها در یک فروشگاه اسباب بازی در شارلوت مخفی میماند تا از دستگیری دوباره بگریزد. همین بخش از زندگی او فرار، مخفیشدن و تلاش برای بازسازی نوعی زندگی هسته اصلی فیلم را شکل میدهد.
رویکرد کارگردان، درک سیانفرانس به این روایت بیش از آنکه جنایی باشد روانشناختی است او کمتر به ساز و کارهای پلیسی یا جزئیات فنی سرقتها میپردازد و بیشتر به پیامدهای بازگشت یک انسان جنگ دیده به جامعهای چشم میدوزد که ساز و کارهای حمایتی خود را سالها پیش فرسوده کرده است.
فیلم از خلال شخصیت جفری، حکایت کهنه سربازانی را بازتاب میدهد که پس از خروج از ارتش با خلأ هویتی، بیکاری و فروپاشی خانواده دست و پنجه نرم میکنند و چون توان بازگشت به زندگی عادی را ندارند در حاشیه جامعه سرگردان میمانند. جفری مجرمی حرفهای نیست بلکه محصول ناکار آمدی ساختارها است؛ انسانی که پس از دستگیری اولیه و فروپاشی زندگی خانوادگیاش در زندان با تکیه بر همان قدرت مشاهده که دوست ارتشیاش یادآوری میکند برنامه فرار را میچیند و سپس در یک فضای پنهان و ابتدایی در فروشگاه اسباب بازی، جهانی کوچک برای خود میسازد.
